ما غفلت کرده ایم و غرب هوشیار بوده است

ما غفلت کرده ایم و غرب هوشیار بوده است

شفقنا- بحران هویت از مقولات مهم در عصر جدید و مورد توجه در سراسر جهان است. چالش بحران هویت ابعاد گوناگونی از جمله دینی، سیاسی، اجتماعی، فردی، جمعی و قومی را در بر می گیرد. معمولا نوجوانان و جوانان در کسب هویت خود با مشکلات متعددی مواجه می شوند که گاهی در پی کسب آن دچار بحران هویت نیز می شوند.
در این خصوص خبرنگار شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) با حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا به گفت و گو پرداخته است.
متن گفت و گوی شفقنا با حجت الاسلام پارسانیا را در ادامه می خوانید:
*بحران هویت همواره مساله ای مهم بوده و به دغدغه جوامع تبدیل شده است. اساسا بحران هویت چیست و به ویژه درمورد نسل جوان چه پیامدهایی را به دنبال دارد؟
پارسانیا: پاسخی که به پرسش از چیستی بحران هویت می دهیم، مناسب با تعریف ما از هویت است. هویت فرهنگی یک پدیده کاملا سیال و متغیر است. نوع تفسیر و شناختی که از انسان و جهان در درون یک فرهنگ وجود دارد در تکوین هویت آن فرهنگ مهمترین اثر را دارد. فرهنگ دارای سطوح و لایه های مختلفی اعم از پوشش، گویش، زبان، لباس و هنجارهای مختلف زندگی روزمره، ارزش ها و عقاید است که کنش ها و رفتارهای مختلف در دل آن شکل می گیرد و این کنش ها در یک نظام معنایی با هم ارتباط برقرار می کنند. عناصر درون یک نظام معنایی شانیت یکسانی ندارند و دامنه و وسعت آنها نیز یکسان نیست. چارچوب برخی از این عناصر محدود است و حوزه حضور برخی دیگر وسیع و فراگیر است و تعیین کننده ترین عناصر معنایی هر فرهنگ نوع جهان بینی آن است.
یک لایه از فرهنگ، تفسیری است که از جهان و انسان وجود دارد و در این تفسیر نسبتی بین انسان و جهان نیز تعریف می گردد و این نسبت در بخش های دیگری از فرهنگ عملیاتی می شود. عواطف و احساسات عام و فراگیری که نسبت به آن معانی کلان و عام وجود دارد در بخش گرم فرهنگ است.
بخش های مختلف فرهنگ از یکدیگر گسسته نیستند. بخشی از آن که محدود است نسبت به عناصر محوری نیزمتغیر است و بخش دیگری از آنها نقش های کلیدی و محوری تری دارند که به طور طبیعی تغییراتی را پوشش می دهند که در ذیل آنها رخ می دهد. مثلا وقتی آرمانی برای حیات و زندگی مطرح می شود به اقتضای این آرمان و با تغییر شرایط و زمینه های مختلف تاریخی و اجتماعی، سطوح دیگر آن فرهنگ تغییراتی خواهند کرد و این در حالی است که در طول حیات یک فرهنگ ارزش های کلان آن ثابت می ماند. پس در درون هر فرهنگ، عناصر نسبتا ثابت تری وجود دارد اما همان عناصر ثابت هم در تاریخ قابل تغییر هستند چرا که جهان فرهنگ یک جهان بین الاذهانی و بین الافرادی است. این جهان کانون رفتار، عمل و تعاملات اجتماعی انسان ها است و با تغییر انسان ها و با اقبال و ادبارشان به سوی عوالم متفاوت، معانی فرهنگی نیز تغییر پیدا می کند. همه هویت معانی ای که فرهنگ با آنها شکل می گیرد در درون فرهنگ رقم نمی خورد و به همین دلیل موازین و ملاک های دیگری فراتر از سوژه و ذهن فردی وجمعی انسان ها جود دارد که با آن ملاک ها می توان گفت یک فرهنگ حق و یک فرهنگ باطل است. مثلا ما در فرهنگ، چیزی به اسم توحید و شرک داریم. توحید و شرک در افق فرهنگ از طریق اعمال جوانیحی و رفتار حوارجی انسان ها تحقق پیدا می کند و بعد اجتماعی و تاریخی دارد و به همین اعتبار هم در معرض زمین و زمان قرار می گیرد. اما تمام حقیقت این دو مورد در اینجا تعیین نمی شود. این معانی صرف نظر از اینکه از مسیر عمل و رفتار آدمیان تحقق اجتماعی، تاریخی و فرهنگی پیدا کنند، ذاتی دارند که با یک منطق دیگر می توان راجع به آنها داوری کرد و این منطق روش همان علومی است که می گویند آیا توحید درست است یا کاذب است. یعنی روش و منطق، فلسفه و کلام عرفان و مانند آن است. هرکدام از این علوم، روش متناسب با خو و نوع اعتقاد را دارد. فهم و درک و گرایش انسان ها نسبت به این معانی باعث می شود تا معانی به افق فرهنگ وارد شوند و چون انسان ها اقبال و ادبارشان به معانی تغییر پیدا می کند هر فرهنگ ولو حق هم که باشد با همه اصول و فروع خود در معرض تغییر و تحول می تواند قرار گیرد.
معانی در جهان نفس الامر خودشان با یک منطق به داوری کشیده می شوند و در حوزه فرهنگ با یک منطق دیگری بسط و گسترش پیدا می کنند. منطقی که به گسترش و بسط فرهنگ می پردازد منطق عمل انسان ها است.
* مگر هویت در جوامع امر ثابتی نیست؟ پس چطور دستخوش تغییرات شده و سرانجام به بحران منجر می شود و اصلا می توان از تغییرات فرهنگی به عنوان بحران یاد کرد؟
پارسانیا: هر فرهنگی با نظامی از رفتار، اعمال و نمادها و در کانون آن ایمان و با مجموعه ای از ارزشها و عقاید و گرایش های مربوط به این مجموعه ، هویت پیدا می کند و این هویت فرهنگی هویت ثابتی نیست بلکه کاملا سیال است و ممکن است ساییده شود و استحاله پیدا کند. تغییراتی که در دل یک فرهنگ رخ می دهد مادامی که به اقتضای آن مفاهیم محوری و کانونی فرهنگ باشد نشانه حیات و زندگی فعال فرهنگ است و الزاما بحران نیست. ما برای هویت تعریف ثابتی بیان می کنیم مانند اینکه هویت در هر فرهنگ به مفاهیم محوری و کانونی درون فرهنگ و ایمان به آنها اطلاق می شود. این تعاریف، تعاریف ثابتی است اما مصداق این تعاریف ثابت نیست یعنی هویت همواره تغییر پیدا می کند .
فرهنگ مربوط به حوزه حیات انسان بوده و حیات انسان هم سیال است در نتیجه هویت هم سیال است. یک سری از سیلان ها در درون یک هویت شکل می گیرد و این تغییرات اقتضای حیات هویت است اما یک سری از حرکت ها به معنای کمرنگ شدن آن نقاط ومفاهیم محوری فرهنگ است. اگر آنها در معرض تزلزل و تغییر قرار بگیرند زمینه بحران فرهنگی شکل می گیرد. تا وقتی تغییرات به آن افق کشیده نشده است الزاما بحران نیست و گاهی اوقات مناسب و خوب هم است. مثلا در درون فرهنگ شبه جزیره عربستان یک فرهنگ جاهلی حاکم بود، انسان هویت قبیله ای داشت و همه مناسبات بر مدار این روابط سازمان می یافت. هر قبیله جهان را با همین هویت و از همین افق می دید. قبایل، خداوندگاران مختلفی داشتند و حقوق افراد در نسبت های قبیله ای آنها تعیین می شد. آنها حقوق فراقبیله ای انسانی نداشتند همانطور که یک خدای واحد که تدبیر همه انسانها و انسانیت در ذیل ربوبیت او شکل بگیرد و “رب العالمین” باشد وجود نداشت. اسلام آمد و مفهوم محوری آن توحید بود و انسان را در ارتباط با توحید تعریف کرد و نوع مناسبات و روابط اجتماعی در ذیل این تحول، تغییر پیدا کرد. اسلام زبان عربی را عوض نکرد، شمشیر و اسب و شتر را نگرفت، قبیله را نگرفت اما آنها را از مرکزیت انداخت و یا آن که آنها را در ذیل معانی جدیدی سازمان بخشید.
کلمه توحید کلمه ای است که در کانون هستی شناسی و انشان شناسی و اعتقادات اسلامی می نشیند؛ به گونه ای که بقیه امور باید خود را با آن هماهنگ کنند. به موازات این مساله مفاهیم محوری جاهلیت عرب که با مرکزیت قبیله و خداوندگاران متناسب آن بودند در معرض بمباران معرفتی اسلامی قرار می گیرند. اسلام بر معارف و علوم توحیدی به عنوان علوم رهایی بخش و ضروری تاکید می کند و علم غیر نافع و بلکه علم غیر مفید را که فرهنگ جاهلی هویت خود را از طریق آن حفظ می کرد از خاطره تاریخی عرب حذف می کند و از این مسیر فرهنگ نوینی را شکل می دهد .
اسلام بسیاری از معارف و سطوح فرهنگی جاهلی عرب را در ساماندهی معرفتی و فرهنگی جدید خود حفظ کرده و بلکه توسعه می دهد. مثل ادبیات عرب و در واقع معجره آن با به کار گیری همین ادبیات عرب شکل می گیرد یعنی معجزه اسلام همان ادبیات نابی است که آورد. اسلام نه تنها علیه ادبیات عرب کار نمی کند بلکه با همین ادبیات معجزه هم می کند. با آمدن اسلام یک فرهنگ عوض شد. فرهنگی که با آمدن اسلام در معرض دگرگونی هویتی قرار می گیرد احساس بحران می کند و جنگ احزاب راه می اندازد و حتی بعد از فتح مکه جنگ هوازن را به راه می اندازد. یعنی حاملان فرهنگ جاهلی عرب اگر احساس می کردند می توانند به دوران جاهلیت باز گردند انجام می دادند اما دین اسلام بسط پیدا کرد و نه تنها عربی بلکه فارسی را هم به خدمت گرفت و فارسی زبان دوم جهان اسلام شد یعن هویت ما عوض شد اما زبانمان عوض نشد.
چه بسا زبان یک قوم ثابت بماند یا تغییر پیدا کند؛ ماندن زبان با صرف نظر از مفاهیم و معانی ای که زبان حامل آن است دلیل بر این نیست که هویت مانده باشد. چه این که تغییر زبان هم الزاما به معنای تغییر هویت نیست. مثلا مغول و اقوامی قبل از آن از ماوراءالنهر حمله کردند، آسیب های سیاسی و اقتصادی فراوانی پدید آوردند، زبان بخشهایی از جامعه ما را تغییر دادند اما هویت فرهنگ ما را تصرف نکردند. و بلکه این فرهنگ ما بود که به آنها غلبه کرد و برجسته ترین آثار فرهنگی جهان اسلام بعد از مغول شکل گرفت. ما در مواجهه با جهان غرب هم اینگونه هستیم؛ یا ما انتخاب می کنیم، یعنی با حفظ عناصر محوری فرهنگ خودمان عمل کنیم یا جهان مدرن مفاهیم محوری و کانونی جهان ما را هدف قرار می دهد و تغییر می دهد. اگر مفاهیم محوری جهان مدرن وارد شود در اینجا بحران فرهنگی رخ می دهد. ممکن است این بحران احساس نشود و تا تغییر و حذف فرهنگ اسلامی ادامه پیدا کند و ممکن است بحران به تناسب برخی از سطوح زنده و فعال فرهنگ احساس شود و گاه به صورت چالش ها و ستیزهای اجتماعی هم در آید.
*با این تفاصیل، این تغییر و تحول هویتی و غیر هویتی برای جامعه و به خصوص نسل جوان مثبت است یا منفی؟
پارسانیا: بستگی به ملاک و معیار فرافرهنگی ما دارد. آیا چنین معیار ها و موازینی وجود دارد یا آنکه معانی به افق فرهنگ فروکاهیده می شوند؟ متاسفانه نظریات فرهنگی معاصر که در جهان مدرن تکوین یافته اند اغلب معانی را به این افق تنزل می دهند به گونه ای که این نظریات علومی را که به معانی در فراسوی موقعیت تاریخی و فرهنگی آنها می پردازند به عنوان معرفتی حقیقتا علمی به رسمیت نمی شناسند و همه آن علوم را به عنوان بخشی از معرفت فرهنگی در قلمرو فرهنگ محصور می گردانند. در این دسته از نظریات عرفان، فلسفه، کلام، فقه، حدیث و تفسیر معرفت هایی فرهنگی هستند. در این نظریات عقل و عقلانیت نیز پدیده ای تاریخی، دنیوی، این جهانی و فرهنگی دارد و بر این اساس هیچ علم و عقلانیتی وجود نخواهد داشت که فراسوی نیک و بدهای فرهنگی به داوری نشیند و در نتیجه داوری درباره تحول های هویتی فرهنگ ها، داوری معتبر و علمی نخواهد بود.
اگر موطن معانی به سوژه انسانی و امور بین الاذهانی تقلیل پیدا نکند و ما عقلانیتی داشته باشیم که سوبژکتیو و خود بنیاد نباشد یعنی آن عقلانیت محصولی صرفا انسانی برای گذران معیشت این جهانی نباشد، این عقل و عقلانیت به ما قدرت داوری و تصمیم گیری عالمانه و عاقلانه نسبت به تحولات هویتی فرهنگی را می دهد و در این صورت ما توان داوری علمی نسبت به خوب و بد بودن تحولات مختلف هویتی را خواهیم داشت و در این صورت می توانیم بگوییم بعضی بحران ها خوب است و برخی از فرهنگ ها باید از بین بروند و در برخی موارد بحران لازم است.
به هر حال فرهنگ اسلامی در تاریخ خود گاه با انتقال همین مفاهیم کلیدی و محوری خود، فرهنگ هایی را تسخیر کرد و بحران هایی را برای آنها به وجود آورد و آنها بدون اینکه چالش های اجتماعی، سیاسی واقتصادی را تجربه کنند از مرزهای هویتی فرهنگ تاریخی خود عبورکردند. مثلا یک چهارم مسلمانان در آسیای جنوب شرقی حضور دارند، فرهنگ اسلامی با ابزار نظامی سیاسی آنجا نرفت بلکه به تدریج فرهنگ آنجا را تسخیر کرد. با خضور اسلام شاید حدود صد کلمه محوری در آنجا مستقر شد و صد مفهوم دیگر از بین رفت و یا نظم و چینش جدیدی یافت. رفتار جهان مدرن هم در مواجهه با ما بستگی به این دارد که ما چطور با آنها برخورد کنیم یا چگونه مقاومت داشته باشیم. ممکن است مفاهیم محوری مدرن، نوع نگاهمان را به جهان مشخص کند و نگاه توحیدی و معنوی ما به آدم و عالم را تغییر دهد و یک نگاه متناسب با خود ارایه دهد.
باید عناصر محوری جهان غرب را شناخت. غرب اگر مفاهیم محوری ما را تسخیر کند اینجا یک بحران فرهنگی و چالش هویتی به وجود خواهد آمد. ممکن است این جا به جایی و انتقال نرم رخ دهد چندان که این جابه جایی احساس نشود و یک مرتبه ببینیم که همه چیز تغییر کرده است اما اگر این جابه جایی رخ دهد و فرهنگ زنده باشد و مقاومت کند این بحران به صورت چالش های اجتماعی خود را نشان می دهد.
*آیا خود ما با برخی از اقدامات همچون عملکرد نامناسب و حذف قسمت هایی از تاریخ به این بحران ها کمک نمی کنیم؟
پارسانیا: بله ممکن است این مساله رخ دهد اما برای اینکه ببینیم این بحران در حال شکل گرفتن است یا نه، باید مفاهیم محوری جهان اسلام و سنگرهای اساسی فرهنگ اسلامی را شناسایی کرد و هر جا به جایی را بحران ندانیم. هر نقل و انتقالی الزاما بد نیست اما برخی از نقل و انتقال ها محوری و خطرناک بوده و شناسایی آنها مهم است.
* اگر هر محصول فرهنگی جهان مدرن را دریافت کنیم الزاما به معنای استحاله فرهنگی است؟
پارسانیا: بحث مهم دیگر تعریف ما از بحران و استحاله فرهنگی است. اگر بحران را به این معنا به کار ببریم که نوعی جابه جایی همراه با چالش، اضطراب، نا آرامی و درگیری باشد، بحران وقتی رخ می دهد که یک سطحی از حیات و زندگی در فرهنگ و مقداری ازخودآگاهی وجود داشته باشد. بحران جایی است که استحاله فرهنگی درحال وقوع است. بحران الزاما به معنای چالش و ستیز اجتماعی و امثال آن نیست بلکه به معنای جابه جایی و در معرض زوال قرار گرفتن است. بحران می تواند خاموش، ساکت و آرام رخ دهد. بحران فرهنگی با استحاله فرهنگی قرین است و استحاله فرهنگی، تغییر فرهنگ است و نه تغییرات درون فرهنگ و اگر بحران را اینطور معنا کنیم آن موقع باید بحران را دو قسم بدانیم، اول بحران های آرام و خاموش و دیگری بحران های پرچالش. به عنوان مثال وقتی که شخصی در اتاق گاز خفه می شود و خود احساس نمی کند این خفگی خاموش انجام می شود اما وقتی آن شخص متوجه شود و بخواهد فرار کند یک مقداری از خودآگاهی نسبت به آن اتفاق وجود دارد. بنابراین گاهی طوری فرهنگ در معرض تغییر قرار می گیرد که فرصت مقاومت کردن را نیز ندارد.
*آیا شباهت شکلی و رفتاری بخشی از نسل جوان ما به آموزه های غربی از نظر هویتی نگران کننده است؟ اگر به همین منوال پیش رود چه آینده و چشم اندازی را می توان برای هویت ایرانی اسلامی مان متصور شد؟
پارسانیا: من فکر می کنم که تبیین درستی از هویت فرهنگی خود و هویت فرهنگی رقیب و اینکه چالش ها در کجا در حال شکل گیری است نداریم. گاهی اوقات این تغییر را در لایه های پایین تر حس می کنیم و در آنجا شروع به مقاومت می کنیم درحالی که متوجه آن لایه های عمیقی که بحران در آن به صورت خاموش رخ می دهد نیستیم و برنامه ریزی نمی کنیم. به همین دلیل اگر این لایه ها را درست نشناسیم و در ناآگاهی ما، این حادثه اتفاق افتد گاه خیلی انرژی هم صرف می کنیم اما ثمری نمی دهد. به نظر من هویت فرهنگ غرب را باید در جهان بینی آن و از جمله مفهومی که از علم دارد و در معرفت شناسی آن جستجو کنیم. یکی از نقاط محوری فرهنگ مدرن تعریفی است که از علم دارد و ما اغلب به این مورد و موارد نظیر آن توجه نمی کنیم. به نظرم ما غفلتی در شناخت عناصر هویتی فرهنگ خود و عناصر هویتی فرهنگ رقیب داریم برای همین است که استراتژی مقابله مان آگاهانه نیست. باید ببینیم که کدام بخش از فرهنگ اسلامی بخش هویتی ما است، آنها را تقویت کنیم و کدام بخش از فرهنگ مدرن، بخش رقیب ما است آنها را شناسایی کنیم و در ورود بخش رقیب برنامه ریزی مناسبی داشته باشیم. در صد ساله اخیر در موارد بسیاری از طرف ما غفلت و از طرف جهان غرب هوشیاری وجود داشته است آنها هوشمندانه عناصر محوری فرهنگ اسلامی را بمباران کردند و ما گاهی آن بمباران ها و تغییرات اساسی را احساس نکردیم و تغییرات مربوط به لایه های بعدی را احساس کردیم و مقاومت را به آنجا بردیم درحالی که در آن لایه ها اینطور مقاومت کردن ها جواب نمی دهد.
گفت وگو از فهیمه ابراهیمی- شفقنا
www.shafaqna.com/persian

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *