رنسانس دینی / حمید پارسانیا

رنسانس دینی / حمید پارسانیا

عرصه ها و صورت های دینی

۱.منطق داوری
همان گونه که سکولاریزم در عرصه ها و سطوح مختلف فرهنگی واجتماعی صور گوناگون و متنوعی دارد و نباید آن را به یک صورت خاص مقید کرد و از دیگر صور آن غفلت نمود. دین، معنویت و نگاه قدسی به هستی نیز که در قبال سکولاریزم است، سطوح مختلف صورت های متفاوتی دارد. طرح صورت های مختلف ظرفیت های متنوع بروز و ظهورفرهنگی و اجتماعی معنویت و دین را نشان می دهد. تصمیم گیری باگزینش نسبت به هر یک از صور روش و منطق ویژه خود را طلب می کند.
گزینش برخی از صورت ها به تناسب شرایط اجتماعی و تاریخی می تواند تغییر یابد و لکن انتخاب برخی از آنها حاصل نوع ارزش داوری و یا قضاوت درباره صدق و کذب آنهاست.
صوری از معنویت در تناقض یکدیگر قرار می گیرند، و گزینش و حضوریکی از دو طرف آنها مستلزم انکار طرف دیگر می باشد. و شبیه این امردر مورد صورت های مربوط به سکولاریزم نیز مطرح می باشد.
طرد و نفی یا گزینش و ایجاب برخی از صور سکولاریزم پس از قبول اصل سکولاریزم مطرح می شود، بنابراین مباحثات مناظرات وتلاش هایی که برای اثبات و یا نفی آن صور انجام می شود، از گفتمانی سکولار برخوردار است، نظیر گفت و گوهایی که در عرصه سیاسی مدرن وجود دارد.
گزینش و یا طرد برخی از صور معنویت نیز تنها پس از داوری وپذیرش اصل دین، معنویت و یا نگاه قدسی به هستی واقع می شود وداوری درباره هر یک از صور در چارچوب روش شناسی و یک گفتمان دینی ممکن و میسر است.
ما در این اثر به دنبال داوری درباره یکی از صور معنوی و یا سکولارنبوده و تنها به صور مختلفی که در سطوح گوناگون فرهنگی و اجتماعی،هر یک از دو مبنا می توانند داشته باشند، اشاره می کنیم.
عرصه ها و سطوحی که نگاه معنوی و دینی در آنها قابل پیگیری است و در این بخش به آنها می پردازیم متناظر با عرصه های مربوط به سکولاریزم می باشد و به صورت زیر است :
الف. هستی شناسی دینی ؛
ب. عقلانیت و علم ؛
ج. اندیشه های سیاسی ؛
د. عملکرد و مدارای اجتماعی ؛
هـ. دنیا و زندگی طبیعی.۲. هستی شناسی دینی
خصوصیت مشترک نگاه های دینی منحصر ندانستن هستی به عالم طبیعت و محدود نکردن وجود به موجودی مادی و این جهانی و باور به ساحت های برتر و متعالی وجود است. مفهوم قداست، مفهومی است که ناظر به نزاهت و برتری کمالات مربوط به وجودی است که فراتر از موجودمادی است، کمالاتی که محدودیت های کمالات دنیوی را ندارند ووجودی که گونه ای از احاطه و شمول را نیز نسبت به این عالم داراست.
نگاه های معنوی در یک تقسیم بندی اولی به دو گونه توحیدی ومشرکانه یا اساطیری تقسیم می شوند.
ادیان توحیدی به وجود یک هستی متعالی قائل هستند که از نقایص همه موجودات منزه بوده و کمالات آنها را به گونه ای برتر و عالی ترداراست. آن هستی واحد و نامحدود مبدء واصل دیگر مراتب موجودات واز جمله موجودات مادی و دنیوی می باشد و مرجع و محل رجوع همه آنهانیز هست، ادیان ابراهیمی از حقیقتی توحیدی برخوردارند. در چارچوب هستی شناسی توحیدی نیز صور گوناگونی از توحید ارائه می شود که به صورت فرقه های کلامی، فلسفی و مانند آن بروز و ظهور می یابند.
نگاه اساطیری و مشرکانه با ادیان توحیدی در این جهت اشتراک داردکه هستی را به عالم طبیعت محدود نمی کند و لکن در نگاه اساطیری چهره برتر هستی محل حضور خداوندگاران و ارباب متفرق و متعدداست. خداوندگاران متعدد به دلیل تعدد و تکثری که دارند نمی توانند ازتنزیه، تعالی و قداست خداوند واحد برخوردار باشند. نگاه اسطوره ای به هستی از تکثر و تنوع بسیار گوناگون برخوردار است. داوری درباره هریک از دیدگاه های مزبور همان گونه که گذشت، نیازمند به منطق ویژه خود می باشد.۳. عقلانیت و علم
نگاه دینی و قدسی در بعد معرفت شناختی صور مختلفی دارد. ولی جهت مشترک در نگاه های معنوی و قدسی توجه و بهره گیری از معرفت شهودی و باطنی است. و این جهت ایجابی در نقطه مقابل جهت سلبی معرفت شناسی های سکولار قرار می گیرد. رویکرد معنوی و قدسی به عالم صور گوناگونی را در قبال عقلانیت، شکاکیت و مانند آن دارد.
صور مشرکانه و اساطیری اغلب رویکرد منفی با سطوح مختلف عقلانیت دارند.
صورت اساطیری دین حتی به عقلانیت ابزاری نیز رویکردی مثبت ندارند. در فرهنگ های اساطیری از دانش هایی چون سحر و کهانت ومانند آن برای تسلط بر طبیعت استفاده می شود. نگاه های توحیدی نیزوضعیت مشابه و یکسان در قبال عقلانیت ندارند.
برخی از ادیان توحیدی تلقی مثبتی نسبت به عقلانیت دارند و بعضی دیگر معرفت وحیانی و یا دینی خود را در تقابل با عقلانیت می بینند.
در فرهنگ مسیحیت با آن که برخی از جریان های عقل گرایانه حضوردارد و لکن تقابل بین عقل و وحی یک جریان گسترده و غالب است.
در فرهنگ و تمدن اسلامی نیز با آن که جریان های نقلی محض وجودداشته و دارند، لکن با توجه به آموزه های قرآنی، تلقی مثبت نسبت به مراتب مختلف عقلانیت، حضور مستمر و غالب داشته است.
فیلسوفان مسلمان معرفت عقلی و وحیانی را در طول یکدیگر معرفی کرده اند و شهود دینی و وحیانی را ضد عقل نمی دانند بلکه فرا عقل می خوانند.
قرار گرفتن عقل و وحی در دو مرتبه طولی شناخت و معرفت موجب می شود تا عقل و وحی به عنوان دو منبع معرفت دینی شناخته شود.۴. اندیشه و فلسفه سیاسی
غالبا کوشش می شود تا بین نگاه قدسی و دینی با نوع خاصی از اندیشه و فلسفه سیاسی پیوند زده شود و در طرف مقابل مدرنیته و یا سکولاریزم ملازم با اندیشه و فلسفه مقابل با آن خوانده شود. مثلا دیانت و قداست ملازم با نظام توتالیتر و یا دست کم مانع از دموکراسی یا لیبرالیسم خوانده شود و یا آن که لیبرالیسم و یا دموکراسی ره آورد سکولاریزم معرفی گردد.
بخشی از ادعای فوق خالی از حقیقت نیست به این معنا که لیبرالیسم و یا دموکراسی به صورت فلسفه های سیاسی مدرنی که امروزه تحقق یافته اند، بدون شک از ره آوردهای مدرنیته بوده و هویتی سکولار دارند ولکن از دو نکته نباید غفلت ورزید:
اول : مدرنیته الزاما مستلزم این نوع از اندیشه و فلسفه سیاسی نیست وفلسفه های سیاسی مقابل آنها نیز هویتی مدرن و سکولار دارند. به این معنا که بسیاری از صورت های توتالیتر حاکمیت نظیر فاشیسم یاناسیونالیست های افراطی نیز تنها با قرائت مدرن و سکولار قابل عرضه بوده اند.
دوم : دین و رویکرد قدسی و معنوی به عالم نیز ظرفیت ارائه فلسفه های سیاسی متنوعی را دارد که با بنیانی معنوی و آسمانی تعریف می شوند.
تفکر دینی می تواند در عرصه اندیشه سیاسی رویکردی انفعالی و غیرفعال داشته باشد و فعالیت در عرصه سیاست را مغایر با معنویت بشماردو بر همین قیاس تفکر دینی می تواند به حضور فعال در عرصه سیاست معنایی قدسی و آسمانی ببخشد و برای فعالیت سیاسی نیز صورگوناگونی را ترسیم کند. برخی از جامعه شناسان تاثیرات معنوی را که تفکر دینی نسبت به نظام های اجتماعی می تواند داشته باشد، شناسایی کرده اند. مثلا ماکس وبر مدعی است بین نظام سرمایه داری وپروتستانیسم پیوندی منطقی است.
نه تنها در بین ادیان مختلف بلکه گاه در درون یک دین واحد نیزاندیشه های سیاسی، متقابل پدید می آید. این اندیشه ها و فلسفه های اجتماعی و سیاسی به رغم تقابلی که با یکدیگر دارند، از گفتمان دینی بهره می برند.
اندیشه های سیاسی دینی با حفظ هویت قدسی و آسمانی خودمی تواند به گونه ای سازمان یافته باشد که حریم حریت، آزادگی، سعادت،عدالت اجتماعی و قسط را به عنوان وظایفی الهی پاس دارند و مشارکت و مشورت مردم را در حوزه امور اجتماعی آنان به عنوان یک اصل دینی حفظ نمایند و یا آن که می توانند با غفلت از امور یاد شده سازمان یابند.
مثلا در دنیای اسلام در بین فرقه های مختلف کلامی و فقهی اندیشه ها و فلسفه های سیاسی مختلفی وجود داشته است که برخی ازآنها نسبت به رفتارهای سیاسی منفعل و بعضی فعال بوده اند و نظام خلافت که آخرین صورت خارجی آن در خلافت عثمانی ظهور داشته است یکی از تفاسیری بوده است که مطرح شده است.
برخی از اندیشمندان یا فرقه های اسلامی در فلسفه سیاسی خود برمفهوم عدالت تاکید افزون تری داشته اند. چنان که آن را جزء اصول مذهب خود قرار داده اند. اکنون نیز تفکر دینی ظرفیت ارائه فلسفه های سیاسی متنوعی را دارد.۵. عملکرد و مدارای اجتماعی
حضور قوی هر نوع آرمان و ارزش اجتماعی در سطح فرهنگ عمومی موجب می شود تا اقتدار سیاسی حاکم در صورتی که خارج از آن آرمان هاارزش ها حرکت نماید تا آنجا که بتواند در جهت تغییر آنها اقدام نماید واگر نتواند دست کم به گونه ای رفتار خود را در ذیل آنها توجیه و تفسیرنماید، و البته این گونه از تفاسیر به نوبه خود به تحریف آرمان ها وارزش های فرهنگی حاکم منجر می گردد.
حضور نگاه قدسی و معنوی در فرهنگ های غیر مدرن نیز موجب شده است تا اقتدارها و قدرت های سیاسی همواره به گونه ای در تعامل با آن رفتار نمایند. به این معنا که اقتدار اگر به راستی رویکردی معنوی نداشته باشد، دست کم رفتار خود را تفسیری دینی نمایند. و این امر موجب شده است تا اغلب رفتارهای سیاسی بشر در گذشته، تاریخ با نوعی تفسیردینی همراه باشد.
قاعده فوق در دنیای مدرن نیز صادق است. در دنیای مدرن به موازات این که دموکراسی با تفسیر سکولار آن به عنوان یک ارزش حاکم مطرح می شود، همه حاکمیت های موجود اعم از حاکمیت های سوسیالیستی،ناسیونالیستی و یا لیبرالیستی به گونه ای خود را با پسوند دموکراتیک معرفی می کنند و تلاش می نمایند تا با منطقی سکولار هویت دموکراتیک خود را اثبات نموده و خصوصیت غیر دموکراتیک رقیب را نیزافشا نمایند. مثلا نظام هایی که مبتنی بر دیکتاتوری پرولتاریا می باشند،با این بیان که پرولتاریا و کارگران اکثریت جامعه هستند، و دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری اکثریت است، نظام خود را دموکراسی واقعی یادموکراتیک خلق می نامند و دموکراسی های کاپیتالیستی را با این بیان غیر دموکراتیک می خوانند که در نظام کاپیتالیستی به رغم این که مردم رای می دهند و لکن رای آنان را صاحبان سرمایه از طریق صنعت تبلیغات و مانند آن جهت می بخشند. بنابراین مردم رای دهندگان واقعی نیستند.
با صرف نظر از تحریفاتی که در عمل به دلیل یاد شده در رفتارهای سیاسی رخ می دهد، رفتارهای سیاسی ای که عنوان و صورت دینی داشته اند، در قلمرو اقتدار خود و همچنین در تعامل با دیگران به صورمختلفی ظاهر شده اند.
برخی از ادیان ظرفیت مدارا و تولرانس کمتری نه تنها در برخوردهای خارجی بلکه حتی در چارچوب یک دین واحد داشته اند. و برخی از ادیان از ظرفیت تحمل و مدارای فراوان و بلکه شگفتی برخوردار بوده اند. درتاریخ باستان، ایرانیان با آن که سیاست خود را به گونه ای دینی تفسیرمی کردند، و پادشاهان ایران فره ایزدی را از اهورا مزدا دریافت می کردند.در مدارای با دیگر ادیان بسیار گشاده دست بودند به گونه ای که الزامی دینی برای آنان نمی آوردند.
دنیای اسلام در طی دوران خلافت و حاکمیت های دینی و اسلامی ظرفیت عظیمی از مدارا و تولرانس را از خود نشان داده است. فرقه های مختلف اسلامی به رغم اختلافات فقهی، غالبا در عرصه سیاسی واجتماعی خود را موظف به حمایت از یکدیگر و همچنین اظهار رحمت اسلامی دانسته اند.
حاکمیت ده ساله نبوی در مدینه و نحوه تعامل رسول خدا(ص) با غیرمسلمانان نیز الگوی جامعی از چگونگی رفتار دولت های اسلامی با غیرمسلمانان را ارائه داده است. پیمان ها و معاهداتی که دولت اسلامی براساس عدالت و انسانیت با دیگران می بندد، در حکم قاعده ای دینی برای همه مسلمانان لازم الاجرا بوده و شکستن پیمان از ناحیه آنان جایز نیست.
تاریخ اسلام نشان نمی دهد که پیامبر اسلام از هیچ یک از پیمان هایی که برای زندگی با غیر مسلمانان بسته بود عدول کرده باشد. او تا هنگامی که دیگر گروه ها پیمان خود را نشکسته بودند بر پیمان خویش باقی می ماند.۶. دین و دنیا
همان گونه که سکولاریزم با اصل قرار دادن زندگی دنیوی و این جهانی در چگونگی برخورد با هستی قدسی و یا دین صورت های مختلفی را به خود می گیرد، دین نیز با اصل قرار دادن هستی معنوی وعالم ملکوت در مواجهه با دنیا صورت های مختلفی می تواند داشته باشد.
برخی از رویکردهای معنوی برخوردی زاهدانه نسبت به دنیا دارند ووصول به سعادت معنوی را جز با برخورد منفی نسبت به دنیا ممکن نمی دانند. این رویکرد در تعالیم حرکت های معنوی غنوصی پیشینه داردو در بخش هایی از فرهنگ مسیحیت نیز حضور داشته است.
رهبانیت و زندگی زاهدانه ای که مسیحیان برمی گزینند و گریز ازتشکیل خانواده و مانند آن، نمونه هایی از این رویکرد است. بعضی ازرویکردهای معنوی برخوردی سازنده و فعال نسبت به زندگی دنیا داشته و تقابل بین دین و دنیا یا معنویت و زندگی این جهانی را نفی می کنند.
رویکردهای منفی و مثبت نیز هر یک به تناسب مرتبه و یا چگونگی نفی و یا ایجاب صورت ها و چهره های مختلفی می توانند داشته باشند.برخی از دیدگاه ها، در برخورد زاهدانه تا حد ریاضت هایی پیش می روندکه آسیب های جسمانی و بدنی را نیز شامل می شود. و بعضی ازرویکردهای مثبت نسبت به دنیا تا اباحیت و بی بند و باری مطلق پیش می روند.
اسلام در رویکرد معنوی خود به دنیا، به نفی زندگی دنیوی نمی پردازد وبلکه زندگی دنیا را در پرتو نگاه معنوی تفسیر و معنا می کند، و از این طریق می کوشد سعادت معنوی را تا متن زندگی دنیوی استمرار بخشیده و زندگی دنیا را نیز مسیر و مجرای وصول به آن سعادت قرار دهد.
اسلام با همین رویکرد است که معنویت را تا نازلترین و دنیوی ترین ابعاد وجود انسانی استمرار می بخشد و بدین ترتیب رفتارهای دنیوی انسان را نیز مقدس و آسمانی می گرداند. و از این طریق، تلاش اقتصادی، کسب و تجارت را نیز مسیر دوستی خداوند قرار داده و کاسب را حبیب و دوست خداوند می خواند، روابط جنسی و عواطف دنیوی انسانی را در درون نظام خانواده محل ظهور محبت، رافت و عشق الهی می خواند و پاسداری از حریم آن را در حکم جهاد در راه خداوند قرارمی دهد.
رویکرد معنوی اسلام به زندگی دنیا به گونه ای افراطی و در حد اباحیت نیست، بلکه، نظام معیشتی خاصی را که متضمن عدالت، قسط وسعادت دنیا و آخرت و صلاح معاش و معاد آدمیان باشد دنبال می کند. دراین رویکرد دنیا هنگامی که صورت و معنای قدسی خود را حفظ کرده باشد، پسندیده و محمود است. آن گاه که ارتباط معنوی و آسمانی خود رااز دست داده واصل قرار گرفته شده باشد به شدت مضموم و ناپسنداست.
برخورد دو گانه آیات و روایات اسلامی نیز نسبت به دنیا نیز از منطق فوق پیروی می کند، بنابراین اسلام در رویکرد معنوی خود نسبت به دنیا،ضمن آن که دنیا را ارزشمند و مقدس می بیند، تفسیر سکولار و این جهانی از آن را که با نگرش استقلالی به زندگی این جهان می نگرد، تاب نمی آورد.
نکته مهمی که در این بخش باید به آن توجه داشت، این است که رویکرد مثبت و سازنده معنویت به دنیا به طور عام و رویکرد معنوی اسلام به دنیا به طور خاص با رویکرد مثبتی که دنیای مدرن با حفظبنیان سکولاریستی خود نسبت به دین دارد، تفاوتی اساسی دارد.
تفسیرهای سکولار از دین حتی هنگامی که با رویکرد مثبت حضور آن را مفید و یا دارای کارکرد اجتماعی و یا روانی مثبت می دانند. به لحاظمنطقی با تقلیل ساحت متعالی قدسی به عالم طبیعت، به نفی و انکارحقیقت دینی منجر می شوند و لکن رویکرد معنوی به دنیا، با معنابخشیدن به زندگی دنیا، واقعیت آن را در معرض تردید و انکار قرارنمی دهد. بلکه تنها اصالت آن را و یا به بیان دیگر گسسته بودن آن را ازحقایق برتر و متعالی نفی می نماید.
بنابراین نگاه دینی با تفسیرهای سکولاری که رویکردی مثبت به دین دارند و یا به بیان دیگر با قرائت های مدرن از دین به دلیل این که حقیقت و اصالت دیانت را در معرض تردید قرار می دهند نمی تواندهمگام باشد. و این گونه از تفاسیر را تنها در صورت حذف مبانی سکولاریستی آن می تواند بپذیرد. یعنی رویکرد معنوی منکر اصل مفیدبودن و یا کارکرد داشتن دین برای زندگی دنیوی نیست و این گونه ازنظرات را برای تقابل با رویکردهای عریان سکولاریستی نیز مفیدمی داند و لکن تقلیل ساحت های متعالی دینی را به این حوزه که درتبیین سکولاریستی دین انجام می شود، نمی تواند بپذیرد.
ادامه دارد…

 تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۲ حمل ۱۳۸۷ ساعت۱۵:۳۶
http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/2292/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *