سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پارسانیا در افتتاحیه گفتمان علوم انسانی-سال ۱۳۹۴

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پارسانیا در افتتاحیه گفتمان علوم انسانی-سال ۱۳۹۴

متن سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر پارسانیا- افتتاحیه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی اهل بیت الطیبن الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین

اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ

ابتدا تشکر می کنم از عزیزانی که در طرح و برگزاری این نشست و با حضور خودشان در این نشست مشارکت داشتند. فعالیت پیگیر و مستمری در این روزهای گذشته برای شکل گیری این نشست انجام شده است. از شما عزیزانی که دعوت را اجابت کردید، از جمع بالغ بر ۱۴۰۰ نفر دانشجویان نخبه ای که دعوت را اجابت کردند تشکر می­کنم و اظهار شرمندگی از اینکه امکانات دفتر تبلیغات در وسف محدود بود و باید به این سقف از نفرات اکتفا می­کردیم. بدون شک اگر امکانات بیشتری وجود می داشت بخش قابل توجه دیگری از دوستان حضور می­داشتند. ما ناگزیر بودیم که به این تعداد کار را محدود کنیم  لذا در مصاحبه هایی هم که انجام می شد نوعاً این عذر خواهی انجام می­گرفت که کسانی را که نتوانستند دعوت کنند به خاطر موانعی بود که در اینجا وجود دارد. انشاءالله ادامه این حرکت علمی به صورت کارگاه­هایی احیاناً دروازه­ای دانشجویی در درون دانشگاه­ها با مشارکت شما عزیزان شکل بگیرد. از استاد بزرگوار حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی که با ارسال پیام محبت کردند و نشست با پیام ایشان شروع شد لازم می­دانم تقدیر و تشکر کنم. از جناب آقای دکتر حداد که ریاست شورای تحول را دارند و با حضور خودشان توجه ما را به اهمیت این موضوع و این نشست جلب کردند ویک پشتوانه ای برای این حرکت است از ریاست محترم دفتر تیلیغات از جناب آقای واعظی ریاست محترم دفتر تبلیغات که در یک کار نسبتا ضربتی اجازه دادند در دورن دفتر تبلیغات این همایش برگراز شود. بنده درگیر مسایل اجرایی بودم می دانم که تصمیم چند ماهه ای که به این صورت شکل بگیرد و اجرا شود درون تشکیلات بزرگ بدون حمایت ویژه ممکن نیست. امروز افتتاح این همایش است و از فردا به صورت کارگاهی با مشارکت شما  به صورتی که خواهید دید برگزار می­شود. در همایش بحث نسبت علوم انسانی و حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی مورد توجه قرار می­گیرد.

گزارشی خوبی جناب دکتر حداد از شورای تحول و فعالیت هایی که در آنجا می شود بیان کردند. ضمن اینکه اصل مساله و اهمیّت علوم انسانی آن هم تبیین فرمودند. بنده قصد طرح مساله جدی ندارم یشتر بیان تشکر و احیانا چند کلمه­ای پیرامون اهمیت خود مساله بیان می کنم. آیاتی را که تلاوت شده، آیاتی بود که در پیام حضرت آیت الله جوادی هم به آن استشهاد شد. در آیات سوره علق، سخن از علم است، ازخلقت انسان است.  این اولین آیاتی است که نازل شده نشان دهندۀ اهمیتی است که اسلام به تعلیم و تعلّم می دهد. مفهوم علم و کلمه علم در قرآن یکی از پرکاربردترین مفاهیم و از مفاهیم کلیدی قرآن هست. برخی از مفاهیم هست که وقتی به المعجم رجوع     می­کنید می بینید در قرآن کریم با مشتقات خودش بسیار زیاد به کار رفته است. شاید بعد از کلمه الله یکی از مفاهیم پرکاربرد مفهوم علم است و اگر مفاهیم مشابه آن را مثل یقین و فقه و عقل را کنار هم بگذاریم می بینیم که خیلی زیاد می شود. به نظر من این مفهوم یکی از مفاهیم کلیدی نه تنها برای فرهنگ اسلامی بلکه برای هر فرهنگ و تمدن است؛ یعنی هر فرهنگ و تمدنی با یک سری از مفاهیم اصلی و بنیادی شناخته می شود و شکل می گیرد. اگر آن مفاهیم را از آن بگیرید آن فرهنگ فرو    می­ریزد. هر فرهنگ و تمدن با نحوه مواجهه با مفهوم علم و این که چگونه آن را معنا می­کند و با چه سطح و افقی از علم، انسان ارتباط می­گیرد، بسیار مهم است. جهان مدرن را به عنوان یک جهان علمی و عقلانی می­شناسند اما کاملا یک معنای خاصی از علم در این جهان وجود دارد، که هویت و قوام عالم مدرن به آن است. این معنا همان علم ابزاری، و عقلانیت ابزاری Science  است. این مفهوم در خود غرب از رنسانس به بعد هم تحولاتی داشته است. که هر مقطعی این مفهوم با همان مقطع از جهان مدرن سازگار است. ما امروز علم را معادل کلمه Science قرار می دهیم و Science را به علم ترجمه می­کنیم به آن معنایی که Science در قرن نوزدهم معنا پیدا کرد. من خواهش می کنم به این نکته عنایت فرمایید

“علَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ” کلمه علم در قرآن بسیار به کار رفته است. خداوند به انسان علم را آموخت. آیا مفهوم علم در قرآن به همین معنایی که ما امروز معادل Science قرار می دهیم به کار    می­رود؟

در شبه جزیره قبل از ظهور اسلام هم علم یک ظهور و اهمیت و معنایی داشت. پیامبر(ص) وارد مسجدی شدند و دیدند عدّه­ای گرد فردی جمع شده­اند. حضرت فرمودند این چیست؟ عرض کردند علامه است، علم الأنساب را بیان می­کند. پیامبر (ص) فرمودند این علم غیر نافع است؛ یعنی نظام قبیله­ای شبه جزیره بر مدار علم الأنساب شکل می­گیرد. اگر این علم برداشته می­شد، آن نظام فرو می­ریخت.

اما علم در قرآن به چه معنا به کار برده می شود ؟ در فرهنگ و تمدن اسلامی چه معنایی دارد؟ علم در جهان مدرن چه معنایی دارد؟ علم در هر جامعه­ای چه معنایی پیدا می­کند؟ شما اگر به جامعه­ای اساطیری هم رجوع کنید می­بینید هویتشان به علمشان است. اما یک معنای خاصی از علم مراد می­کنند. اگر آن علم را از ایشان بگیرید آن نظام فرو می­ریزد. در مورد کلمه علم باید توجه داشته باشیم که یک مفهوم واحدی در طول تاریخ از آن فهمیده نمی شود و یا اگر فهمیده می شود در همۀ این فرهنگ ها یک حصه­ی واحدی از علم مورد توجه نیست. در جهان مدرن تا مدتی مفهوم علم را تغییر ندادند اما بخش خاصی از آن را می گرفتند. اما معنا را هم دگرگون کردند و چندین بار این دگرگونی اتفاق افتاد. در محیط­های علمی ما به موازات اینکه معنای فرهگنی و تاریخی علم خود را کنار زدیم، معنای مدرن آن را وارد کردیم. ما لغت و کلمۀ کلیدی علم را کنار نگذاشتیم بلکه کلمۀ قرآنی علم را با همه قداستش و جایگاهی که در فرهنگ و تمدن اسلامی دارد، گرفتیم و  به این سنگر کلیدی فرهنگ و تمدن اسلامی را معنای مدرن Science را دادیم؛ یعنی سرباز یک فرهنگ دیگر را در سنگر لغت علم جا دادیم. این امر یک نوع بحران، یک نوع سردرگمی، یک نوع ابهامی را در حوزه معرفتی و به دنبال آن در کنش های اجتماعی ما به دنبال خودش آورد. ما ندانسته با یک سری از لغت های کلیدی­مان این کار را کردیم. مثلاً مفهوم ملت را نیز معادل Nation  قرار دادیم. همه جهان اسلام علم را به معنای مدرنش به کاربردند. ما از دبستان علم را در معنای قرن نوزدهمی آن به کار می بریم؛ یعنی کتاب فارسی، دینی و چیزهای دیگر را علم نمی­گوییم، بلکه آن کتابی که چند لوبیا دستمان می دهد می رویم آن را می­کاریم و نتیجه­اش را مشاهده می­کنیم، آن را کتاب علوم می­نامیم. کتاب دینی را بینش دینی می­نامیم. و علم را به آن اطلاق نمی­کنیم. بعد در دانشگاه این کار را تئوریزه می­کنیم و می­گوییم علم روشمند است. روش را هم همان چیزهایی که قرن ۱۹ به بعد بیان شده و الان هم گرفتار بحران شده بیان می­کنیم. هنوز سازمان های علمی ما مفاهیم مابعد تجربی علم را نمی پذیرند؛ یعنی تحول این دو سده مفهوم علم در غرب هم منتقل نمی شود. این یک مشکل جدی نظام علمی و معرفتی ماست که درباره علمی که از دبستان به ما آموزش می دهند، یک خود آگاهی تاریخی نداریم. به نسبت این معنای از علم با حوزه فرهنگ و تاریخ و تمدن خود توجه نداریم. فکر می­کنیم علم از ازل الی الابد همین بوده است در حالی که این معنای علم در قرن نوزدهم متولد شده است. در همه رشته­ها آنچه را ماقبل معنای پوزیتویستی علم است تفکر، اندیشه، تاریخ، می­نامیم و آنها را علم نمی­دانیم. هر معرفتی که در این سیستم و در این غالب نباشد این علم نیست ولو فقه باشد ولو اصول باشد. مطالعۀ علمی کردن راجع به دین را لزوماً یک مطالعۀ برون دینی می­دانیم و مطالعۀ درون دینی را غیرعلمی می­خوانیم. لذا به نظرم نبخبگان ما بیش از همه و پیش از همه نیاز دارند که دربارۀ علمی که به آن مشغولند، بیاندیشند؛ دربارۀ علمی که در قالب آن اندیشه می کنند یک خودآگاهی داشته باشند. بیش از همه و پیش از همه این توقع از کسانی می­رود که خداوند سرمایۀ عظیم انسانی و استعداد الهی را به آنها داده است. مسئله محدود به علوم انسانی هم نیست این مسئله در علوم پایه هم وجود دارد. به یک اعتبار مسئله در علوم پایه خطرناکتر و جدّی­تر است. فرصت نیست من به این مسئله بپردازم. اما به یک اعتبار دیگرمشکل در علوم انسانی جدّی­تر است چون علوم انسانی چیزی است که در آن بلافاصله سوژه، خود را ابژه علم خود می­کند و خود را مورد نظر قرار می­دهد؛ یعنی یک تعاملی بین عالم و معلوم واقع می­شود؛ یعنی شما وقتیکه در حوزۀ علوم انسانی، در علوم اجتماعی، روانشناسی، علوم تربیتی، حقوق وارد می­شوید و کار می­کنید، فرهنگ خودتان  را و هویت خودتان را موضوع این علم قرار می­دهید. وقتی در حوزۀ علوم اجتماعی نظریه کنت یا دورکیم را راجع به دین به عنوان یک نظریۀ علمی می­پذیرید. خب این علم بلافاصله دین شما را ، هویت شما را ، تاریخ شما را موضوع خودش قرار می­دهد. اگر در حوزۀ روانشناسی و روان­کاوی نظریۀ فروید راجع به دین را به عنوان یک نظریۀ علمی بپذیرید و بگویید این علم است، هستی­شناسی و نگاه خود به عالم و آدم را موضوع مطالعه خود قرار می­دهید. در فیزیک و شیمی موضوع طبیعت است اما در علوم انسانی موضوع خودتان و عقاید و باورهای خودتان است، و این امر موجب می­شود تا نظریه بلافاصله آثارش را در تغییرات هویتی شما نشان دهد. در این تفاسیر مدرن علم، حتی اگر برای دین کارکردهای اجتماعی قائل باشید امّا حقیقتش چیزی جز وجدان جمعی، چیزی جز کارکرد شناختی برای مقاطع دوران کودکی بشر یا چیزی فراتر از آن عقده­های فروخفته نسلهای پیشین در نزاعهایی که داشته­اند و مانند آن نیست. این نظریه­ها بلافاصله هویت انسان را دگرگون می­کند. لذا ما بحران فرهنگی را در دانشکده­های علوم انسانی زودتر احساس می­کنیم. در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاهی که فنی و مهندسی و علوم پایه هستند، ورودی­ها و خروجی­ها از فرهنگ عمومی جامعه که یک فرهنگ دینی است، کمتر فاصله می­گیرند. اما در خروجی­های جایی مثل دانشگاه علامه طباطبایی و دانشکده­هایی که علوم انسانی دارند، این فاصله گرفتن ازفرهنگ بومی و فرایند سکولار شدن  بیشتر است. تحلیل و تحقیقاتی که در جهاد دانشگاهی در دانشگاه تهران انجام می­شد و کاملاً این را نشان می داد. مفاهیم علمی که متناسب با فرهنگ و تمدّن غربی و براساس یک تعریف و روشهایی از علم که آنجا وجود دارد، شکل گرفته­اند، وقتی که در یک فرهنگ دیگر پمپاژ می­شوند اگر به عنوان مفاهیم متناسب با همان فرهنگ غربی معرفی بشوند، هیچ آسیبی نمی­رسانند. اما وقتی به عنوان مفاهیم مطلق و علم مطلق معرفی می­شوند آسیب ایجاد می­کنند. اینها مفاهیمی هستند که در محیط خودشان هم مطلق نیست یعنی این تعاریفی که آموزش عمومی ما و آموزش کلاسیک دانشگاهی ما از علم می­دهند، کل عمرشان از ۱۵۰ سال بیشتر نیست. اما نوعاً به این توجه نداریم؛ یعنی فکر می­کنیم که این تعاریف مربوط به معنای مطلق و حقیقت علم است.

یکی از موانع حوزۀ علوم انسانی به نظر من این است که این مفاهیم مدرن اصلاً حجاب می­شوند برای اینکه بتوانیم گذشته تاریخی خودمان را در حوزه مربوط به آنها بفهمیم.با مطلق شدن معنای مدرن علم مطالعات تاریخی و فرهنگی خود را به اسم علم نمی بینیم. علمی را که زنده است، حضور دارد، فعال است، در طی یک قرن دو انقلاب ایجاد کرده؛ چه انقلاب مشروطه و چه انقلاب اسلامی ایران و تئوری متناسب با خودش را داشته؛ چه در مشروطه، چه درمتن انقلاب اسلامی؛ یعنی علم فقه، براساس این تعاریف اصلاً علم نیست. در محیط­های آموزشی ما این معارف به عنوان نظریه­های علمی بیان نمی­شود. حوزه­های فقهی ما وارد متن علم نمی­شود. با انتقال شتاب­زده مفاهیم مدرن مراکز علمی رسمی ما را به کانون­های بحرانی حوزه های معرفتی تبدیل می­شود. این به معنای آن نیست که ما نباید تجربه این جهان را بنگریم، خیر باید بدانیم ولی با شناسنامه­اش، با هویتش، با نسبتش با فرهنگ و زمینه تاریخی خودش تا فرصت کنیم که درباره آن فکر کنیم. این نشست در این نزدیک به دو هفته­ای که خواهد بود، یک شروعی برای این تأمل است در این نشست سعی شده که کارگاه­هایی که با محوریت خود افراد صاحبنظر و با حضور آنها برگزار شود و ابتدائاً نظریه­های مختلف با رویکردهای متفاوت طرح بشود و بعد گفتگو­هایی پیرامون هر نظریه با حضور کسانی که مخالف هستند و کسانی که موافق هستند و خود دوستان دانشجو داشته باشند. البته این یک آغاز است. اگر این طرح بخواهد ادامه پیدا کند ، در قدمهای بعدی پیشنهادی که جناب آقای دکتر حداد دادند بسیار پیشنهاد مناسبی است؛ یعنی تخصصی­تر، حوزه­ای­تر، رشته­ای­تر، ناظر به روشها و نظریه­های حوز­ه­های مختلف انشاءالله بتواند شکل بگیرد.

باردیگرتشکر می کنم از عزیزانی که در برنامه ریزی و اجرای گفتمان مشارکت داشتند و از بزرگوارانی که اجابت دعوت کردند و در فرایند کار حضور دارند. از خداوند تبارک و تعالی مسألت می­کنم که این کار را آغاز برای یک حرکت مستمر و شکل­گیری یک فعالیت­ نهادینه شده در حوزه علوم انسانی قرار بدهد و این نشست ها را زمینه بگرداند تا معرفت ما را نسبت به خود و به اسماء و صفات خود بیفزاید

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *