نقش دین و مذهب دربازسازی علوم و یا علوم اجتماعی

نقش دین و مذهب دربازسازی علوم و یا علوم اجتماعی

نقش دین و مذهب دربازسازی علوم و یا علوم اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
۱-مقدمه: روش گفت¬وگو
دربارۀ نقش دین و مذهب دربازسازی علوم و یا علوم اجتماعی بنده به دو صورت می¬توانم صحبت کنم.
روش اوّل این است که، نظر خود را در این مورد بیان کنم. و در این صورت درسنت فکری خود، به ارائه مطلب خواهم پرداخت. همانگونه که آقای لاتور بر مبنای فکری خود، نظر خویش را ارائه می¬دهند. و البته اگر فرصت باشد و این مسیر طی شود، یعنی این دو دیدگاه مقایسه و به گفت¬وگو، گذارده شوند، این روش خوب خواهد بود، ولکن این روش مستلزم زمان و گفت¬وگوهای گسترده و پردامنه¬ای خواهد بود.
روش دوّم این است که، بنده با صرف نظر از دیدگاه مورد نظر خود که مبتنی بر تاریخ اندیشه و حکمت اسلامی است، مسایلی را پیرامون نظر آقای لاتور بیان کنم، در این روش تلاش خواهم کرد، بحث را از جایی ادامه دهم که جناب آقای لاتور آغاز کرده و بیشتر از ادبیاتی استفاده کنم که نزدیک¬تر به ادبیات ایشان باشد. و به دلیل فرصت محدودی که داریم از این روش استفاده می¬کنم، البته، نظر بنده به مطالبی است که آقای لاتور در این ارائه و در دو مقاله دیگر بیان کرده¬اند .

۲-مفهوم طبیعت nature به عنوان متافیزیک علم مدرن
آقای لاتور مفهوم طبیعت-nature- را اکتور جهان مدرن می¬داند این مفهوم همان¬گونه¬ که تولمین بیان کرده است،از قرن ۱۷ شکل گرفته است. و از دیدگاه ایشان مفهوم طبیعت و عقیدۀ به آن نقش متافیزیک را برای علم این جهان بر عهده دارد. از نظر آقای لاتور علم در این جهان بر خلاف پندار پوزیتویستها بدون متافیزیزیک نیست.
آقای لاتور دین را همان عقیده به چیزی می¬داند و معتقد است جهان مدرن نیز خالی از عقیده به نوعی از متافیزیک نیست از نظر آقای لاتور عقیدۀ به طبیعت یک ضد دین است که در قالب دین یعنی در قالب عقیده ظاهر شده است.
۳- گایا به عنوان حقیقت طبیعت،
ایشان حقیقت طبیعت را گایا می¬داند، و گایا در قبال معنای طبیعت که در مدرن¬ها آن را به کار می¬برند مقاومت می¬کند.
گایا در اساطیر یونانی تجسم شخصیت زمین و یکی از اصلی-ترین و کهن¬ترین خدایان یونان است. گایا در نگاه آقای لاتور خداوندی فوق¬طبیعی و متعالی نیست، بلکه الهه¬ای است حاضر در زمان است که هم افق با الهیات پویشی وایتهدعمل می¬کند.
آوردن مفهوم گایا به جای طبیعت، شبکه معنایی علوم و از جمله علوم اجتماعی را در چگونگی مواجهۀ با زمین دگرگون خواهد کرد. و از این طریق مسایل زیست محیطی که امروز به صورت یک معضل برای جامعۀ بشری درآمده است حل خواهد شد. این بیان آقای لاتور بنده را به یاد تأکیدهای مکرر حضرت آیت الله جوادی آملی می¬اندازد که در اعتراض به ادبیات رایج امروز، پیشنهاد می¬کردند که به جای کلمۀ طبیعت از کلمۀ خلقت استفاده شود.
۴- هابرماس و نظریۀ پست سکولاریزم
ابتدا مقایسه¬ای بین مواجهۀ آقای لاتور با دین و متافیزیک با مواجهۀ، هابرماس، پیتربرگر، ماکس¬وبر و هورکهایمر انجام می¬دهم.
هابرماس نظریۀ پست سکولاریزم را مطرح کرده است، او در برخی از آثار خود و از جمله در سخنرانی¬ای که در دانشگاه تهران (آوریل ۲۰۰۲ میلادی – اردیبهشت ۱۳۸۲ خورشیدی) داشت، بازگشت دین را پس از غلبۀ سکولاریزم که پدیده¬ای مدرن است، واقعیتی می¬داند که جهان مدرن آن را می¬تواند تحمل کند، و برای آن دو شرط قایل است.
اوّل : مرجعیت علم (Science) را بپذیرد.
دوّم: مرجعیت عقل عرفی را قبول کند.
در دیدگاه هابرماس که بیشتر دیدگاه تجویزی است دین تأثیری در علم و عقلانیت مدرن نمی¬تواند داشته باشد. بلکه با قبول قوای علم و عقلانیت مدرن امکان حضور در جهان موجود را پیدا می¬کند.
۵- برگر و افول سکولاریزم
پیتربرگر، نظریۀ افول سکولاریزم را دارد، ایشان پس از مواجهه با بازگشت مجدد دیانت به عرصه حیات و فرهنگ عمومی جامعۀ بشری،(که نقطۀ عطف آن انقلاب اسلامی ایران است) از نظریۀ پیشین خود عدول می¬کند، نظر نخست برگر این بود که دین از عرصۀ سیاست و علم خارج شده و به زودی یعنی تا پایان قرن بیستم از حوزۀ فرهنگ عمومی نیز خارج می¬شود.
خیزش دینی در کشورهای غیرغربی و هم¬چنین در جوامع غربی او را به این نظریه سوق داد. که باورهای دینی لایه¬ای عمیق از نظام معنایی زندگی و حیات را تأمین می¬کنند، و برای آن جایگزین و بدیلی نیست.
برگر متوجه این مسأله هست که دین نیازمند به عقلانیتی مناسب با خود است، که عهده¬دار تبیین، توجیه و دفاع از حقایق مربوط به آن باشد. و مشکل جوامع مدرن را در این می¬داند که فاقد عقلانیتی از این نوع است.
توصیه برگر این است که برای تداوم حیات اجتماعی گریزی از ترویج و تبلیغ دین در فرهنگ عمومی نداریم بدون آن که عقلانیتی داشته باشیم که از حقیقت آن دفاع کنند.
در بیان برگر عرصۀ علم، سیاست و مدیریت فرهنگی همچنان سکولار عمل خواهد کرد. و فرهنگ عمومی با روشهای تبلیغی و خطابی به حیات دینی خود ادامه می¬دهد.
۶- وبر و نفی عقلانیت دینی در جهان مدرن
ماکس¬وبر ویژگی جهان مدرن را علم و عقلانیت ابزاری می¬داند در دیدگاه او این نوع از علم و عقلانیت، مستقل از ارزشها و از جملۀ ارزشهای دینی است ، هر چند که در خدمت اهداف دنیوی و قابل دسترس، پدید آمده و رشد می¬کند.
وبر البته از جوامع و فرهنگ¬هایی یاد می¬کند که در آنها مدل¬های دیگری از عقلانیت حضور داشته که به داوری دربارۀ خداوندگاران متعددی می¬پرداخته است. و حق و باطل بودن آنها را شناسایی می¬کرده است.از نظر وبر جوامع دینی از آن نوع عقلانیت¬هابرخوددار بوده¬اندو جهان مدرن فاقد چنین عقلانیتی است و مردم در این جهان قدرت تمیز علمی نسبت به خداوندگاران متعدد مختلف را ندارند، از نظر او در این جهان هر کس از شیطان خود پیروی می¬کند.
وبر قائل به این نیز هست که جهان مدرن اسطوره¬زدایی کرده است، و این سخن او به این معناست که، جهان مدرن فاقد متافیزیک اسطوره¬ای نیز هست.

۷- هورکهایمر و متافیزیک و عقلانیت مدرن
هورکهایمر نیز علم مدرن را مبتنی بر عقلانیت ابزاری دانسته و با بیانی روشن بر این نکته تصریح می¬کند. که این نوع از عقلانیت، ملازم با هستی¬شناسی و متافیزیکی خاصی است، در این هستی¬شناسی طبیعت، ماده¬ای خام و توده¬ای بی¬جان است که در انتظار تصرف انسان قرار گرفته است.
هورکهایمر بر خلاف مارکوزه به این عقیده است که هویت جهان مدرن و ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن مبتنی بر این نوع از هستی¬شناسی و عقلانیت است و تغییر در آن می¬تواند تغییرات دیگر را به دنبال آورد.
نکاتی را که پس از بیان نظریۀ لاتور و مقایسه آن با دیگر نظرات لازم به ذکر می¬دانم
عبارتنداز:
۸- غفلت لاتور از هویت عقلانیت و علم مدرن
اوّل، از مقایسۀ نظر آقای لاتور با نظریات یاد شده دانسته می¬شود که ایشان به نقش متافیزیکی مفهوم طبیعت-nature- در علم مدرن و شبکۀ مفهومی این جهان توجه دارد، ولکن تا آنجا که من می¬دانم از کنار لوازم و پیامدهای معرفت شناختی متافیزیک دینی به سرعت عبور کرده است و به آن نپرداخته¬ است. وبر این نکته تصریح نکرده است که تغییر متافیزیک مدرن معنای علم و عقلانیت آن را نیز دگرگون می-کند.
۹- تلازم گایا با معرفت و علم متناظر با خود
دّوم: پذیرش گایا و سخن گفتن از آن به عنوان حقیقتی که طبیعت صرفاً ترجمۀ مدرن از آن است، مستلزم پذیرش نوع و یا دست¬کم سطحی از معرفت عقلی است که به شناخت حقیقت قایل می¬شود. و به همین لحاظ دارای ذات است.وبر¬ساخته¬ای صرفاً اجتماعی نیست و این امر شمول دیدگاه معرفت شناختی آقای لاتور را مورد نقض قرار می¬دهد.
۱۰- ریشۀ مسیحی – یونانی، مفهوم گایا
سّوم، روی آوردن ایشان به گایا متأثر از سنت تاریخی، جهان غرب است، که ریشۀ در الهیات مسیحی یونانی دارد.
گایا الهه¬ای است که جنبۀ تشبیهی و تنزیلی در آن غلبه یافته است. و جهت تنزیۀ و تعالی در آن از بین رفته است. و این خصوصیت همان¬گونه که کلمۀ گایا به آن دلالت دارد، ریشه در فرهنگ یونان و ریشه در آمیختگی مسیحیت با آن فرهنگ دارد.
در شورای نیقیۀ اوّل (۳۲۵ میلادی) دیدگاه مسیحیانی که ساحت متعالی خداوند را حفظمی¬کردند، (مانند آریوس اهل اسکندریه) از رسمیّت خارج شد، و حضور خداوند مسیح، بدون تنزیه دیده شد، و پدر همان پسر شد، و این امر در شورای قسطنطنیه (۳۸۱ میلادی) به روح القدس نیز سر بیان یافت. و هگل این میراث الهیاتی مسیحیان را در فلسفۀ خود به صورت فلسفه شدن در آورد یعنی، افق متعالی و ثابت هستی را نادیده گرفت، و وایتهد الهیات پویشی را با استفاده از این عقبه، بنیان نهاد و گایای آقای لاتور از این الهیات بهره می¬برد.
۱۱- جمع تشبیه و تنزیه در الهیات اسلامی
چهارم: آنچه در نکتۀ چهارم خود می¬خواهم بیان کنم این است که مفهوم گایا و عقبۀ مسیحی-یونانی آن با سنت دینی جهان اسلام، که تشبیه و تنزیه را با یکدیگر جمع می¬کند ناسازگار است.
آقای لاتور الهیات مقابل خود را الهیات تنزیهی می¬داند و از آن گریزان است، و حال آن که الهیات اسلامی الهیات تنزیهی محض نیست. خداوند در اسلام یک امر متعالی و گسسته از طبیعت و یا گسستۀ از حیات و زندگی انسانی نیست.
هستی او هستی مقدّس از هر نقص و یا کمال ناقص است. و چون او کمال مطلق است، ضمن تمایز با همۀ موجودات مقید، هیچ امر محدود و مقیدی از احاطه، اشراف و حضور او خارج نیست.
او به اعتبار و لحاظ فیض و رحمت گستردۀ خود، با همۀ اشیاء همراه و قرین است و در همۀ آنها حضور دارد، بدون آن که آمیخته و ممزوج با آنها باشد و از همۀ اشیاء فراتر است بدون آن که، دور و منعزل از آنها باشد، امیر بیان علی علیه السلام در این¬باره می¬فرماید. داخل فی الاشیاء لابالممازﺟﮥ و خارج عنها لابالمزاﻳﻠﮥ.
در الهیات اسلامی همۀ آنچه را که آقای لاتور از حضور و همراهی خداوند با مخلوقات و موجودات این جهان، توقع دارد، وجود دارد بدون آن که، خداوند و فیض گستردۀ او مقید به حدود طبیعی، زمانی و یا مکانی شود، او با همه همراه است، به همه رنگ و تعیّن می¬دهد بدون آن که خود به رنگ، تعیّن و یا قیدی مقید شود.
و به همین دلیل انسان مسلمان، در همۀ فعالیت¬های روزانۀ خود و همۀ ارتباطاتی که با دیگران و یا با دیگر اشیاء دارد، خود را در محضر خداوند و در تعامل با او می¬بیند.
او وقتی که به تجارت و اقتصاد مشغول می¬شود، اگر ادب محضر الهی را رعایت کند، حبیب و دوست خداوند است، مرد هنگامی که برای توسعۀ زندگی خانوادۀ خود تلاش می¬کند، و زن هنگامی که بر همسر خود می خندد، در راه خداوند تلاش و کوشش می¬کند.
مسلمان دست کسی را که از او کمک می¬خواهد دست خداوند و کمک به او را کمک به خداوند می¬داند. و این کمک را با عشق و محبت به خداوند انجام می¬دهد. و به همین دلیل از کسی که به آن کمک کرد، توقع پاداش و یا سپاس هم ندارد. و بلکه می¬گوید: انما نطعمکم لوجه¬الله، لانرید منکم جزاء و لا شکورا
۱۲- مقاومت همه جانبۀ در برابر ترجمۀ مدرن عالم
پنجم: در الهیات اسلامی، با آن که هر یک از موجودات این عالم نظیر گایا موجودی زنده، و با ادراک است، ولکن همۀ آنها، کارگزار و نشانه¬ها و آیات خداوند واحدی هستند که رب العالمین است. آن خداوند واحد، اصل و حقیقت، زمین نیست، بلکه اصل، و معبود همۀ موجودات و همۀ اکتورهایی است که آقای لاتور از آنها یاد می¬کند، و در صورتی که اکتورها و ترجمه¬هایی که از آنها می¬شود درست و صحیح نباشد. آنها پاسخ منفی داده و مقاومت خود را از موضع و جایگاه همان ترجمه ارائه می¬دهند بنابراین در الهیات اسلامی، مقاومت به آنچه که مدرن¬ها طبیعت می¬نامند، محدود نمی¬شود و بلکه در تمام شبکه¬ای که جهان مدرن ایجاد کرده است، زمینه مقاومت وجود دارد و پروردگار عالمیان تنها از طریق طبیعت نیست که پاسخ منفی خود را به انسان مدرن می¬دهد، بلکه از درون خود انسان نیز، پاسخ خود را بیان می-کند.
۱۳- ناتوانی گایا برای حل مسأله مرگ
ششم: خداوندگاری را که آقای لاتور در عبور از جهان مدرن برمی-گزیند و از عقیده به آن سخن می¬گوید. الهه¬ای است که ایشان برای پاسخ از مشکلات زیست محیطی امروز از آن یاد می¬کند، و تردیدی نیست که انسان در این جهان از ناحیۀ محیط زیست، با تهدیدات گسترده و عمیقی رویاروی است. ولکن مشکلات انسان معاصر به این مسأله محدود نمی¬شود. نظام اجتماعی زیست همان-گونه که برگر به آن توجه دارد، نیازمند به حوزه¬ای از معناست، که اصل حیات وممات، زندگی و مرگ او را توجیه کند.
در فرهنگ مدرن مرگ، زلزله¬ای است، که همۀ پیوند¬های کنشگران را در هم فرو می¬ریزد و لذا، تداوم کنشها جزء با فراموشی و یا عبور از آن ممکن و مسیر نیست والهۀ طبیعت، نمی¬تواند کانون بحران این پدیده را به صورت ساحل امن و آرامش درآورد.
الهیات توحیدی اسلام، با حفظ خصلت تنزیهی خود به دلیل این که، هستی را به افق زمان و زمین محدود نمی¬کند.
از خداوندی سخن می¬گوید، که مرگ را دروازۀ عبور از محدودیت-های زمانی، و آستانۀ ورود به سعادت ازلی و ابدی قرار می¬دهد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام علاوه بر آن که مرگ را معرفتی جدید برای انسان می¬داند می فرماید، ای الجدیدین ظعنوا فیه کان علیهم سرمدا، انسان در هر یک از شب و روز که از این عالم کوچ کند، سرمدی می¬شود.
۱۴- منطق گزینش گایا
هفتم: بالاخره جای این پرسش باقی است، که آقای لاتور که اکتور طبیعت–nature را ترجمۀ¬ای می¬داند که منشأ مقاومت، حقیقت طبیعت می¬شود، چرا در رجوع به حقیقت طبیعت در گایا متوقف می¬شود، و تفسیرهای الهیاتی دیگر را برنمی¬گزیند.
آیا علم و معرفتی برای پاسخ از این سؤال وجود دارد، و یا آن که، گزینش و عقیدۀ آدمی، چراغ روشنایی بخشی را در پیش روی خود ندارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *