سخنرانی استاد پارسانیا در جلسه اساتید دانشگاه با مقام معظم رهبری

سخنرانی استاد پارسانیا در جلسه اساتید دانشگاه با مقام معظم رهبری

بسمه تعالی

سخنرانی استاد پارسانیا در جلسه اساتید دانشگاه با مقام معظم رهبری

 

سلام علیکم و رحمه الله
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا سید الانبیا و المرسلین و اهل بیته الطیبین الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا
🔹 صحبت بنده پیرامون سند ملی آموزش ۲۰۳۰ جمهوری اسلامی به عنوان چارچوب عمل جمهوری اسلامی برای آموزش است. گرچه این سند با موضع گیری های مقام معظم رهبری، مراجع عظام، فضلای حوزوی و دانشگاهی و اجماع نظر اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ملغی و از دستور کار خارج شد ولکن بازبینی آن میتواند برای ما درسهایی داشته باشد. بنده کار نسبتا مفصلتری را در بازبینی نسبت به این سند ملی و سندهای قبلی آن(یعنی بیانیه اینچئون کره جنوبی و چارجوب عمل پاریس و اصل سند ۲۰۳۰ سازمان ملل که دستورکار توسعه پایدار است) انجام داده بودم. اما در این فرصت شش دقیقه با یک نگاه مختصر چهار پیشنهاد دارم که فکر میکنم نتیجه چهار درسی است که میتوانیم از این تجربهای که گذشت بگیریم.
۱⃣ پیشنهاد اول را با یک مقدمه بیان میکنم و آن مقدمه این است که ما سندهای موفقی را در شورای عالی انقلاب فرهنگی تدوین کردیم.
یکی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بود که بیش از ده سال در چند دولت در آن کار شد وفضلای حوزه نیزبا نتیجه کاری  که قریب یک دهه شده بود همراهی داشتند و بعد در نهایت در چند تیم فعالیت بسیار خوبی برای این سند داشتند و قبل از اینکه سند تحول نوشته شود یک سند راجع به مبانی آن نوشته شد و استفراغ وسع خوبی شد برای اینکه برای نظام آموزش و پرورش  براساس مبانی و مفاهیم تاریخی بومی و دینی خودمان سندی را داشته باشیم و چون این تلاش تلاشی نبود که ادعا باشد که کار نهایی است در خود سند آمد که بعد از پنج سال بازبینی شود و گروههایی در حال بازبینی هستند و پرونده آن باز است و دارند کار میکنند.
🔹 سند دیگری که  شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه علم تنظیم و تدوین کرد، نقشه جامع علمی کشور بود که در ذیل این سند سندهای دیگری شکل گرفت و بخشهایی از این سند که اجرا شد در مثل  نانو و سلولهای بنیادین و مواردی دیگری که علوم استراتژیک هستند، موجب شد موفقیتهایی را و رتبههایی را در سطح جهانی  داشته باشیم.
🔹 سند دیگر نقشه مهندسی فرهنگی کشور بود.
برخی از این سندها حدود پنجاه جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی را بعد از کارهای مستمری که بخشهای مختلف انجام داده بودند به خود اختصاص داد. ما در قم برای نقشه مهندسی کشور دو نقشه و دو سند به موازات کاری که دبیرخانه در تهران میکرد و کارهایی که سایر بخشها میکردند تدوین کردیم. زیرا برای چنین سند ملی نیاز بود با دیدگاهها و رویکردهای مختلف کار شود و در نهایت بعد از چهل یا پنجاه جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی سند تصویب شد.
🔹 مشکلی که در این سندها داشتیم در  ابلاغ یا اجرا و یا نحوه اجرای این اسناد بود. البته سندها به گونهای تنظیم میشد که اجرایی باشد چه اینکه ترکیب شورای عالی انقلاب فرهنگی ترکیبی است که اینگونه هست یعنی حضور شخصیتهای حقوقی  شاهد این مساله است. چون سندها را برای آسمان  نمینویسند بلکه برای اجرا مینویسند و اگر در تدوین این اسناد تعامل درستی با بخش اجرایی نباشد  سند اجرایی نخواهد شد.
🔹 در سند نقشه مهندسی فرهنگی کشور و شبیه آن  در سندهای دیگر نیز بخشی از سند باز است به گونهای که بتواند و باید با مشارکت بخشهای درگیر تکمیل  و نوشته شود. خوب در این سند ها  نهایت تلاش شد تا اینکه اجرایی باشند و انعطاف داشته باشند  اما ما در اجرا باز هم به دلیل نوع همکاری بخش های اجرایی گرفتار مشکل بودیم و هستیم.
🔹 و آن چیزی که در مورد سند ملی آموزش و پرورش اتفاق افتاد  این بود که  به رغم این که سندهای موجود  آنچنان که باید اجرایی نمیشد یک سند دیگری (در ذیل سند ۲۰۳۰ توسعه پایدار سازمان ملل و در ذیل بیانیه اینچئون)  با کارگروه های متعدد سی گانه با سرعت شکل گرفت تا چاچوب عمل  برای حوزه آموزش و پرورش راتدوین کند و همین مساله بود که در نهایت چنین اجماعی را در قبال خود به وجود آورد .
🔹بحث بنده درباره خطای استراتژیکی است که در این کار رخ داد، این خطا چیست؟
ما در تعهدات بین المللی باید حضورفعال داشته باشیم چون این تعهدات قواعد و ضوابط بین المللی را درسازمانهای بین المللی ایجاد میکنند واگر مادر تدوین آنها مشارکت فعال نداشته باشیم آنها این قواعد را در هر حال بدون حضور ما شکل خواهند داد و از طریق آنها به ما فشار خواهند آورد. ما ناگزیر هستیم در جهت تعدیل و باز دارندگی تا جایی که ممکن باشدمشارکت داشته باشیم.
🔹 ما با مشارکتمان در قواعد بین المللی  احکامی را که میپذیریم از سنخ احکام حکومتی است یعنی خروجی این سازمانها اگر از نوع سیاست مثلا باشد، الزاماسیاستهایی نیست که سیاستهای اولی ما باشد وبه همین دلیل ما برنامه های اجرایی خودرا با محوریت این گونه از تعهدات نمیتوانیم تدوین کنیم. برنامه های اجرایی درون کشور برمبنا و با تمرکز بر ارزشها و سیاستهای اصلی و اولی خود ما باید تدوین شوند و البته تعهداتی را که ما به سازمانهای بینالمللی  به یونسکو یا به سازمان ملل میدهیم، یکی از شرایط اجرای سیاستهای داخلی خودمان خواهد بود. ما به هنگام اجرای هر سیاست موانع یا عوامل و شرایط موجود داخلی و خارجی را باید ببینیم لذا سندهای اصلی ما باید  براساس ارزشهای خود ما و بر محور آنها قرار میگرفت و آن موقع تعهدات بینالمللی به عنوان شرایط اجرا لحاظ میشد و این کاری بود که در تدوین سند ملی آموزش ۲۰۳۰ جمهوری اسلام بر عکس آن عمل شد یعنی یک تعهد بینالمللی کانون و محور تدوین چارچوب اجرا شد و بقیه سندهای بومی ما که بر مدار ارزشهای خود ما شکل گرفته بود و از فعالیتهای افتخارآمیز ما بودند در حاشیه قرار گرفتند ودر زمره عوامل وشرایط تدوین سند در آمدند و این همان خطای استراژیک است و همین خطا موجب شد تا چنان اجماعی درقبال سند مزبور و برای الغاء آن شکل بگیرد
اما این خطای استراتژیک متاسفانه در سلسله سندهای دیگری که در ذیل سند توسعه پایدار دارد شکل میگیرد ادامه دارد.
۱⃣ پیشنهاد اول بنده این است که  ما باید ازماجرای سند ملی آموزش ۲۰۳۰ درس بگیریم ونباید سند توسعه پایدار را به عنوان محوری برای تدوین چارچوب عمل کشور قرار دهیم بلکه سند توسعه ودیگر تعهدات بین المللی را باید شرایط مساعد ویا بازدارنده برای اجرای برنامه هایی ببینیم که برمبنای ارزشها ، سیاستها و اسناد بومی نوشته میشوند.و این پیشنهاد مختص به قوه مجریه نیست قوه قضائیه هم ظاهرا برخی از سندهایش را در ذیل این سند توسعه پایدار سازمان ملل تنظیم میکند.
چون  سند توسعه پایدار هفده هدف اصلی دارد یکی از هدفهایش یعنی هدف چهارم آموزش بود که یونسکو از طریق بیانیه اینچئون آن را دنبال کرد. هدفهای دیگراز طریق دیگر نهادهای سازمان ملل دنبال میشود و  سندهای مربوط به چارچوب عمل ما متاسفانه با همان خطای استراتژیک نوشته شده یا در حال نوشته شدن هست.
۲⃣ پیشنهاد دوم: تعهدات بینالمللی که میسپاریم گاهی  تعهدات قانونی است مثل تهعدات مربوط به کنوانسیونهای سازمان ملل. این تعهدات باید با مجلس هماهنگ شود. برخی نیزتعهدات اجرایی است باید با دولت هماهنگ شود ودر محدوده اختیارات قوه مجریه میتواند باشد. اما برخی از تعهدات تعهداتی از سنخ سیاستگذاری است. سیاستگذاری براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مجاری خودش را  دارد . ما در مبانی سند ملی ۲۰۳۰ یعنی در بیانیه اینچئون ودر سند توسعه پایدار سازمان ملل  تعهدات سیاستگذارانهای را در سطح بینالملل دادیم و  بر خودمان الزام کردیم.  باید سازوکار و ساختار و راهکار  چگونگی پذیرش تعهدات بینالمللی نسبت به سیاستهای نظام مشخص شود. تعهد نسبت به اموری که از سنخ سیاست است توسط بخشهایی جایز است که مسئولیت سیاستگذاری را دارند،  بخشهایی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی مجمع تشخیص مصلحت نظام، همانطورکه مسئولیت قانونگذاری  مربوط به مجلس است.
به نظر میرسد تعهدات بین المللی ای که تاکنون در حوزه سیاستها توسط افرادی سپرده شده است که بر اساس قانون اساسی مسئولیت آن را نداشته اند به لحاظ حقوقی فاقد اعتبار بوده و قابل پیگیری باشد.
۳⃣ پیشنهاد سوم:  در باره تحفظهایی است که در این سندها باید بدهیم این مساله نیز سازوکارهای مربوط به خودش را میخواهد. در مورد همین سند ۲۰۳۰ سازمان ملل، واتیکان در۲۶ صفحه موارد تحفظ خودش را بیان کرده است.  ما تحفظ های خود را نسبت به سند های مختلف باعبارات کلی گفته ایم. مثل این عبارت که نسبت به امور مغایر با فرهنگ و دین خود حق تحفظ داریم. در یکی از موارد سوئد به ایران اعتراض کرده است واعلام کرده است که این تحفظ شما به دلیل این که مجمل است کلا تحفظ بوده و بی اعتبار است. ما نیاز داریم در کنار سندهایی که با حضور فعال خود متعهد میشویم  سازوکارتدوین موارد تحفظ را داشته باشیم. مخصوصا در موارد تحفظی که به دین بازمیگردد حوزه علمیه باید یک مجموعهای راکه برای این امر مرجعیت داشته باشد مشخص کند.
۴⃣ پیشنهاد چهارم بنده مربوط به روح  هریک ازسندهای بین المللی است که باید  شناسایی شود. در کنوانسیون وین تصریح شده است که شرط تحفظ نباید مغایر با روح سند باشد. اگر روح و اهداف اصلی یک سندمغایر با هویت ما باشد و امکان تحفظ های مورد نیاز راسلب کند ما تا هنگامی که اضطرار و مصلحتی اهم نباشد نمیتوانیم آن رابپذیریم و هنگامی هم که آن را ضرورتا بپذیریم نمیتوانیم آن را محور چارچوب عمل ملی قرار دهیم بلکه باحضور فعال و غیر منفعلانه باید درجهت تغییر محتوی ، هدف وروح سند اقدام کنیم.
🔹 روح بسیاری از اسنادی  که در طول سالهایی با اتوریته و سلطه جهان و فرهنگ غرب ایجاد شده وبه طور خاص روح سند توسعه پایدار مواردی نظیر امور زیر است.
ا: حقوق بشر.
ب: دموکراسی لیبرال یا لیبرال دموکراسی.
ج: تحمل، مدارا،رواداری، تلورانس.
د: مفهوم توسعه.
🔹  قرائت ما از این مفاهیم چیست؟ آیا ما میتوانیم بشر را و حق را و نسبت حق و بشر را به همان معنایی بگیریم که در فلسفه ها و اندیشه های امانیستی مدرن آمده است. آیا حق برساخته ای صرفا فرهنگی،تاریخی است و یا امری است که هویت آن با اراده وخواست آدمیان شکل میگیرد و یا ذاتی است که برانسان چهره می نماید.
🔹 ما باید با حضور فعال خودمان و ابزارهایی که در ارتباطات جهانی خودمان داریم کمکم اسناد جهانی را دست کم از ذیل سیطره قرائت های رقیب خارج کنیم.
🔹 دموکراسی لیبرال مفهومی محدود به حوزه فرهنگی غرب دارد. تئوری پردازان این مفهوم انسانهایی را که تربیت یافته فرهنگ های غیر غربی هستند شهروند جامعه دموکراتیک نمیدانند و حق رأیی برای آنها قایل نیستند.
🔹 جان استوارت میل در پایان قرن ۱۹ و پوپر در پایان قرن ۲۰ حق رأی را مختص به کسانی میدانند که در چارجوب  اصول و روح مربوط به دموکراسی لیبرال بیندیشند. از نظر استوارت میل بهترین نوع  حاکمیت برای مردم هند دیکتاتوری است به شرط اینکه دیکتاتور  همت خودش را برای تغییر فرهنگ آنها صرف کند. تغییر فرهنگی باید به این نتیجه ختم شود که آنها پای صندوق رأی ، رای خود را منشا و مبدا حق بدانند و یا پوپر وقتی که در الجزایر عباسی مدنی رای آورد و برعلیه اوکودتا شد در مصاحبه با اشپیگل در سال ۱۹۹۶ برای دفاع از کودتا گفت:  وقتی که شما اسلحه را به دست عدهای دبستانی میدهید نتایجش این میشود.
🔹 در فرهنگ اسلامی مردمسالاری دینی و جمهوری اسلامی چه قرائتی از حضور مردم دارد. مردم حق را ایجاد میکنند یا مردم با اراده خود حق را به عرصه فرهنگ وتاریخ وارد میکنند. در فرهنگ دینی مردم عماد بر افراشته شدن خیام دین هستند نه قوام بخش هویت وحقیقت دین.
🔹  مدارا نیز در فرهنگ معاصر غرب تفسیر مناسب خود رادارد و مبتنی بر نوعی پلورالیسم معرفتی است که بر اساس نسبیت فهم وحقیقت توجیه میشود وحال آنکه مدارا در فرهنگ اسلامی یک حقیقیت است که حتی نسبت به  کسانی که حقیقت را نمیدانند ویا خلاف آن عمل میکنند نیز باید رعایت شود.
🔹 مفهوم توسعه هم قصهای بس دراز دارد. این مفهوم از دهه شصت قرن بیستم به ادبیات علوم اجتماعی وارد شد و موضوع خودرا کشورهای غیر غربی قرار داد. تا پیش از ابن زمان مردمشناسان به کشورهای غیر غربی میپرداختند و جامعه شناسان کشورهای صنعتی را موضوع مطالعات خود معرفی میکردند.
🔹 پرسش اصلی نظریات توسعه این است که چرا کشورهای غیر غربی مثل جهان غرب که جهان توسعه یافته است، نیستند؟
🔹 نظریه پردازان غربی جهان توسعه یافته را بامفاهیم پایه فرهنگ غرب ترسیم میکنند. جهانی که با غلبه آموزشهای غربی قوام و دوام میابد وبه همین دلیل آموزش با محتوای غربی آن، در میان اهداف توسعه پایدار، اهمیت اول را پیدا میکند.
🔹 برخی از این نظریه پردازان مدعی هستند جهانی شدن معنای مدرن توسعه به حذف دیگر فرهنگها منجر نمیشود، بلکه فرهنگ غرب در استمرار مکدونالیزه کردن عالم به جهانی شدن هیچ منجر میشود. یعنی فرهنگ غرب در جغرافیای جهانی خود نظیر مراکز خرید مدرن، خانه های خالی را برای فرهنگ های دیگر ایجاد میکند. ولیکن این نظریات ازجمله ابزارهای نرم برای حذف دیگر فرهنگهاو هضم آنها درمتن فرهنگ غرب اند. زیرا دیگر فرهنگ ها و ازجمله فرهنگ اسلامی تاهنگامی که ازمنظر جهان مدرن به تفسیر وبازخوانی خود نپردازند در جداول جهانی شده هیچ قرار نمیگیرند.
ماتا هنگامی که هویت خود رابا تعریفی که اسلام از خود دارد میشناسیم نمیتوانیم در نقشه ای که فرهنگ غرب برای توسعه جهانی ترسیم میکند قرارگیریم و به همین دلیل برخی از طرفداران توسعه مدرن قوت هویت را در ایران مانع بسط برنامه های توسعه میدانند.
🔹 هویت فرهنگی ما مقتضی است که ما در قبال توسعه غربی هر چه سریعتر الگوی اسلامی ـ ایرانی خودرا برای پیشرفت ترسیم کنیم و بااین نقشه راه در معاهدات بین المللی شرکت کنیم.
والسلام  علیکم و رحمـه الله وبرکاته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *