| کد: | 5 |
| عنوان: | هویت معرفتی دین و سنت |
| چاپ شده در: | فصلنامه ذهن/ شماره 2 |
اشاره
سنت اغلب، در مقابل مدرنیته قرار میگیرد و برای آن تعاریفی ذکر میشود. برخی از تعاریف از ناحیه کسانی است که در خارج از حوزه سنت قرار گرفته و بعضی دیگر مربوط به کسانی است که حیات و زندگی را در پرتو سنت معنا میکنند.
در تعاریف مدرن ـ سنت فاقد هویت معرفتی است و بیشتر شیوهای از عمل و زیست است که ریشه در عادات پیشین دارد و ناخودآگاه به آن عمل میشود، ولیکن در تعاریف دیگر سنت گرچه نوعی از عمل و زندگی است، راه و روش معرفت نیز میباشد. در این تعاریف سنت مشابهتی با منطق پیدا میکند، با این تفاوت که منطق مسیر تردد و آمد و شد دانش حصولی است و سنت طریق دانش شهودی و آگاهی متعالی دینی سنت شیوهای است که از متن معرفت و علم دینی طلوع میکند و سالکان خود را با سرّ و رازی که در متن آن حضور دارد، آشنا میگرداند و به همین دلیل سنت را پیوند ناگسستنی با علم دینی است.
سنت و معرفت
سنت و ایدئولوژی در دنیای متجدد امروز منسوخ و مهجور میباشند و این در حالی است که هر یک از این دو، در دورههایی کوتاه یا طولانی از تاریخ مطلوب بوده و از اعتبار شایستهای برخوردار بودهاند. اعتبار پیشین و مهجوریت امروز، تابع علل و عواملی است که در این مقال مورد توجه قرار خواهند گرفت.
سنت علیرغم آن که در دنیای متجدد و با حاکمیت مدرنیسم، غیرقابل تحملتر از ایدئولوژی است ولیکن از پیشینهای بسیار طولانیتر برخوردار بوده و ایدئولوژی در قیاس با آن عمری کوتاه و محدود دارد. سنت هزارههایی چند را در اوج اقتدار و اعتبار سپری کرده و اقتدار و حاکمیت آن درگذشته تاریخ همواره موجب شده تا آنچه سنت نبوده است نیز در قالب سنت تقلب شود و با نام سنت عرضه گردد؛ چه این که تقلب را همواره به قالب سکهای میزنند که از اعتبار برخوردار باشد.
اعتبار و بیاعتباری سنت تابع نحوه معرفت و آگاهی است، در حالی که ظهور و افول ایدئولوژی مرهونِ بود و نبود نوعی دیگر از معرفت و آگاهی است. تجدد و مدرنیسم نیز، در مقطعی که در ستیز با سنت و ایدئولوژی قرار میگیرد، حامل پیدایش و بروز دیدگاه معرفتی نوینی است که اینک بر حوزههای علمی دنیای معاصر سنگینی میکند.
تعاریف سنت
قبل از ورود به بحث، ناگزیر باید تعریف خود را از سنت و دیگر مفاهیم مورد نظر ارائه دهیم، هرچند تعریفی که برای هر یک از آنها ارائه میشود تابعی از دیدگاه معرفتی تعریف کننده است. برخی از این تعاریف مبتنی بر نگاهی دینی و بعضی دیگر از منظر دنیای مدرن است.
سنت در برخی از این تعاریف، حقیقتی آسمانی، الهی، مقدس و واقعیتی پرنشاط، زنده و مجرای زندگی و حیات و مسیر مستمر افاضات متجدد و متحولی است که همواره نو و تازه است. سنت در این تعریف در برخی از موارد با حفظ خصوصیات یاد شده، از دوام، ثبات و استمرار زمانی برخوردار است و در مواردی هم که تغییر زمانی را میپذیرد، همچنان از چهرهای ازلی و باطنی ابدی بهرهمند میباشد.
اما در برخی تعاریف دیگر، مرگ از همه اندام سنت میبارد. فرسودگی، قالب آن است و کهنگی از آن استشمام میشود. دوام، استمرار و قداست نیز عارضهای است که به اصرار پیروان، بر آن تحمیل میشود.
تعاریف مدرن سنت
در تعاریف مدرن، سنت همان چیزی است که مربوط به حال نیست و متعلق به گذشته است. چیزی که در گذشته سنت نبوده است چون از ظرف خود عدول کرده و تا زمانی دیگر که در حقیقت متعلق به آن نیست دوام آورده، تبدیل به سنت شده است. سنت لاشه و نعش رفتار است. رفتار تا زمانی که در ستیز و پیکار با محیط و عوامل ناسازگار، به قوت اندیشه و ابداع شکل میگیرد، زنده است و اینگونه از رفتار، سنت نیست. ولی همان رفتار زنده وقتی که به دلیل انس ذهنی عاملان به آن، به شکل قالب زندگی درمیآید و تحرک و پویایی خود را که از ناحیه تعقیب آرمانها و اهداف است، از دست میدهد و بلکه خود به صورت هدف و آرمان درمیآید، تبدیل به سنت میشود.
سنت در نگاه جامعهشناختی رایج، ترجمه "Tradition" و مرادف با آن گرفته میشود(1) و به معنای شیوهای از رفتار و کردار است که ارای پیشینه بوده و در اثر تکرار و ممارست به صورت عادتهای مستقر و عمیق در ذهنیت مشترک جامعه رسوب مینماید.
زمینه معرفتی سنت از این دیدگاه، چیزی جز یک شناخت حسی ـ عاطفی نیست که در اثر ممارست و تکرار عمل پدید میآید. در مقابل سنت، تجدد و مدرنیته است که با واقعیت متحول و متغیّر انسان و جهان همساز بوده و در نهایت نیز بر سنت غالب میآید.
این تعریف از سنت با هستی شناسی مادی و معرفت حسی (آمپریسم) و دانش علمی (علم به معنای Science) که حول محور دادههای آزمونپذیر و به صورت تئوریهای اثبات و یا ابطالپذیر و مانند آن سامان مییابد، سازگار است.
مادی بودن هستیشناسی مزبور صرفا در چارچوب مرسوم و منسوخ ماتریالیسم و مادیت قرن نوزدهم خلاصه نمیشود بلکه مراد از مادی بودن این است که واقعیت معلوم نزد این گروه ـ در صورتی که اذعان به واقعیت داشته باشند ـ چیزی جز دنیای آزمونپذیر و محسوس نیست و به همین دلیل، واقعیتی که در قالب گزارههای متافیزیکی و غیرتجربی عرضه میشود را مهمل و بیمعنا شمرده و اگر مانند دیدگاه ماتریالیستی قرن نوزدهم مطلقا آن را انکار نکنند، مطلقا ناشناختنی میخوانند.
در نگاه کسانی که سنت را مبتنی بر ذهنیت انسان و متکی بر شناختی حسی ـ عاطفیای میدانند که در اثر تکرار رفتار اجتماعی حاصل میشود، همانگونه که اشارت رفت، مرگ آن از قبل پیشبینی و ظهور امر متجددی که مخالف آن است، در نهایت نوید داده میشود. به عبارت دیگر باید گفت این تعریف، سنت را اگر حیاتی نیز داشته باشد، میخشکاند و از آن لاشهای برجای میگذارد که سرنوشتی جز زوال و نابودی نمیتواند داشته باشد.
سنت، شیوهای از رفتار و فعل انسان است؛ شیوهای از رفتار که زندگی و حیاتی جدای از حیات و زندگی رفتارکنندگان نمیتواند داشته باشد و وقتی عاملان رفتار، که انسانهایند، سنت را ناشی از ذهنیت منجمد و رسوب یافته و اندیشه و عادت دورمانده از واقعیت سیال و متحرک تعریف نمایند، بدون شک این تعریف به دلیل قطع ارتباط سنت با واقعیت، رنگ فرسودگی و گرد کهنگی را بر آن مینشاند و زندگی و نشاط، طراوت و حلاوت را از آن میگیرد.
متن کامل مقاله را از قسمت بالا دانلود کنید