| کد: | 7 |
| عنوان: | دین و ایدئولوژی |
دین و ایدئولوژی
تفکیک دین و ایدئولوژی، پدیدهای است که از نیمة دوم دهه شصت و خصوصاً بعد از فروپاشی مارکسیسم، در متن جریان روشنفکرانة دینی شکل میگیرد. چه این که تفسیر ایدئولوژیک دین از نیمة دوم دهة چهل بروز مییابد و در طول دهة پنجاه، شاخص روشنفکری دینی میشود و در دهة شصت، راه افول را میپیماید. نکتة شایان توجه، این است که تفسیر ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک دین، هر دو تابع جریان گستردهتری هستند که بر ذهنیت روشنفکری در ایران و یا فراتر از آن، در کشورهای اسلامی و حتی در جهان سوم حضور دارد. روشنفکری در ایران، از دهة بیست به بعد، با حضور مارکسیزم، بار ایدئولوژیک چپ دارد. روشنفکری دینی نیز که به دلایلی در دهة چهل به بعد، به صورت واقعیتی اجتماعی درآمد با تأثیر از این محیط، به تفسیر ایدئولوژیک دین پرداخت. از دهة شصت به مرور، روشنفکر ایرانی در داخل و خارج از کشور، به تخلیة بار ایدئولوژیک پرداخت و بعد از فروپاشی مارکسیزم، آخرین سنگرهای ایدئولوژیک نیز که به نام «ایدئولوژی علمی» شهرت یافته بود، در هم ریخت و به دنبال آن، روشنفکری دینی نیز به آنچه نزدیک به دو دهه، در باب «دین ایدئولوژیک» پرداخته بود، پشت کرد.
به معنای مثبت، ایدئولوژی که تا قبل از دهة شصت در بین روشنفکران ایرانی حضورداشت، همان «ایدئولوژی علمی» بود که مارکس، آن را در حاشیة معنای دیگری به کار میبرد که مذموم بود. دکتر شریعتی با استفاده از موقعیت ممتازی که این لفظ، بین روشنفکران داشت، آن را بیشتر در ابعاد ارزشی به کار برده و در برابر جهانبینی قرار داد.1 و در این تقابل، «جهانبینی» به عنوان اصل، و «ایدئولوژی»، فرع بر آن شمرده شده و براین اساس، جهانبینیتوحیدی اسلام، زیر بنا، و ایدئولوژی اسلامی، روبنای آن معرفی شد. این تقسیمبندی، موجب شد تا متفکرین مسلمانی که بر مبنای «حکمت شیعی» میاندیشیدند، دو لفظ «جهانبینی» و «ایدئولوژی» را مرادف با «حکمت نظری» و «حکمت عملی» قرار دهند و «مکتب» را که در تعابیر دکتر شریعتی، جامع «جهانبینی و ایدئولوژی» بود، شامل این دو بخش، و در معنایی، مرادف با «فلسفه به معنای اعم» به کار ببرند.
حکمت نظری، دانشهایی را شامل میشود که به بحث از هستیهایی میپردازند که با صرف نظر از اراده و اعتبار انسانی، موجوداند. و به همین دلیل، «مبدأ و معادشناسی» و «علوم طبیعی و ریاضی» و دانشهایی نظیر «نفس شناسی» را شامل میشود و حکمت عملی، شامل دانشهایی است که با اراده و اعتبار انسان، موجود میشوند، نظیر «اخلاق»، «تدبیر منزل» و «سیاست مدن». بدین ترتیب، جهانبینی، به بحث از هستیها و ایدئولوژی، به بحث از «بایستیها و شایستگیها» میپرداخت.
شهید مطهری در برخی از آثار اخیر خود2، لفظ جهانبینی و ایدئولوژی را به همین معنا به کار میبرد و ذهنیت عمومی جامعه مذهبی و روشنفکری نیز با این معنا مأنوس بود.
«ایدئولوژی»، با مسیری که شریعتی برای آن هموار کرد، در نهایت، معنائی نزدیک و یا مرادف با «حکمت عملی» را پیدا کرد. اما در نزد «مارکس» و آنچنان که بعد از او در جامعهشناسی معرفت، به وسیلة «مانهایم» به کار برده میشد، معنای دیگری دارد. ایدئولوژی در نزد مارکس، تنها شامل «ارزشها» نمیشود. جهانبینی و مکتب و دین را نیز در برمیگیرد. «قضایای ارزشی» و «گزارههای غیرارزشی» که بحث درباره «هستی»ها هستند، دو دوسته قضایایی میباشند که در قلمرو ذهنیت انسانی پدید میآیند و ایدئولوژی، علاوه بر آن که همة صحنههای ذهنی را فرا میگیرد، ریشه در گرایشهای عملی افراد، طبقات و یا جوامع دارد.
متن کامل مقاله از قسمت بالا دانلود کنید.