روشنفکری حوزه ای
نسخه قابل چاپ: چاپ
اشاره:
«روشنفکری حوزه ای» عنوان مقاله مفصلی است که بخشی از آن در فصلنامه «علوم سیاسی» دانشگاه باقرالعلوم(ع) به چاپ رسیده است. و در اینجا متن کامل آن در اختیار علاقمندان قرار می گیرد: عناوین اصلی این مقاله 60 صفحه ای عبارتست از: - معنای روشنفکری - روشنگری مدرن - روشنفکری - روشنفکری ایرانی - روشنفکری دینی - سنت روشنفکری حوزه ای - منور الفکری حوزه ای - روشنفکری مدرن حوزه ای در زیر چکیده ای از مقاله آورده شده است: متن اصلی را از قسمت ضمیمه ها دانلود کنید چکیده ای از مقاله: شش معادل معنایی برای روشنفکری میتوان در نظر گرفت: اول: معنای لغوی؛ دوم: معنای مستعمل در عرف عام؛ سوم: معنای تاریخی روشنگری؛ چهارم: معنای مدرن روشنگری؛ پنجم: معنای تاریخی اینتلکتولیتی؛ ششم: معنای مدرن اینتلکتولیتی. معنای لغوی روشنفکری، بهرهوری از فکر روشن است و در عرف عام از آن چیزی از قبیل زمانآگاهی، و آشنایی با مسائل و حوادث واقعه، و داشتن مواضع فعال اجتماعی است. و اینلایتنمنت به معنای روشنگری تا قرن هفدهم در معنای معنوی و روحانی آن به کار برده میشد، و لکن از قرن نوزدهم در معنای مدرن آن به کار برده شد. معنای مدرن آن نظر به، جریانی داشت که از قرن هفدهم آغاز شد و در قرن هجدهم به قدرت رسیده بود. اینتلکتول، نیز مأخوذ از intellect به معنای عقل است و معنای آن: اهل فکر و تعقّل و عقلی و عقلانی است. intellect گرچه در معنای تاریخی خود نظر به عقل کلی داشت، و لکن در معنای جدید، در ذیل عقلانیت مدرن قرار گرفته است، و این لغت در نیمه اول قرن بیستم بر جمعی از اهل قلم به کار برده شد که با رویکرد سیاسی اعتراض آمیز خود در جهت تغییر و تبدیل وضعیت موجود، تأثیرگذار بودند. .... روشنگری و روشنفکری دو جریان معرفتی و اجتماعی هستند که یکی از آن دو یعنی اوّلی محیط بر دیگری بوده و دیگری یعنی روشنفکری در مقطعی از جریان معرفتی نخست فرصت بروز و ظهور یافته است. این دو جریان در دنیای غرب ضمن تعامل و ارتباط وثیقی که با یکدیگر دارند، در تعامل طبیعی با تاریخ و فرهنگ اجتماعی خود میباشند. به این معنا که روشنگری یک جریان معرفتی است که در پاسخ به نیازهای معرفتی و اجتماعی محیط خود و همگام با حرکتهای معرفتی مناسب با آن به وجود آمده و پیآمدها و تطورات طبیعی مربوط به خود را نیز داشته است. جایگاه کلیسا در قرون وسطی و رقابت دنیوی قدرتهای محلّی باآن، شکلگیری بورژوازی، و رویکرد دنیوی فرهنگ غرب در رنسانس، از جمله عواملی بود که فرصت اجتماعی لازم را برای پیدایش و بسط روشنگری به وجود میآورد و این جریان نیز پس از ظهور همزمان و به تدریج پیآمدههای طبیعی خود را در عرصههای سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیر آن به دنبال میآورد. روشنگری در موطن اصلی خود، ابتدا در لایههای عمیق معرفتی و در سطوح ادبی و هنری، بخشهای معرفتی و عاطفی فرهنگ نخبهگانی و عمومی را تسخیر کرد و از آن پس به ساحتهای سیاسی و اقتصادی و صنعتی وارد شد. روشنفکری در غرب یک تولید داخلی برای درمان مسائل لیبرالیسم متقدم بود که چهار دوره تاریخی را در مدت کمتر از دویست سال پشت سر گذارده بود. این پدیده در ایران یک تولید داخلی، برای حل مسائل و مشکلات ناشی از حضور لیبرالیسم و سرمایهداری نیست. هر چند که روشنفکران ایرانی، روشنفکری را به همین منظور به کار میبردند، حضور روشنفکری در عرصة تاریخ اجتماعی ایران نظیر منورالفکری نه تنها حاصل تأمل و تفکر اجتماعی برای حل مسائل پیشین جامعه نبود بلکه یک عنصر وارداتی بود که شیوه ورود و حضور این عنصر خود، آن را به صورت یک مسأله و مشکل اجتماعی در آورد، به گونهای که بر دامنة مشکلات پیشین افزود و البته حل این مشکل نیازمند به تأملات نوینی است که موقعیت آن را در شرایط فرهنگی و تاریخی جدید آن شناسایی نماید. .... برای روشنفکری دینی نظیر اصل روشنفکری چهار دوره هر چند کوتاه و حتی متداخل میتوان تصویر کرد. دورة نخست دوره حماسه است، که از نیمه دوم دهه چهل تا نیمه نخست دهه پنجاه ادامه پیدا میکند، این دوره که همزمان با دوران تراژدی روشنفکری ایرانی است، دورهای است که در آن روشنفکران دینی با نشاط و پر تحرک در آرزوی درهم شکستن بنبستی هستند که بر محیط مبارزان جامعه ایران سایه افکنده است. و لکن در کمتر از یک دهه تراژدی آشکار میشود. حرکت روشنفکری دینی از نیمه اول دهه پنجاه از یک طرف در تقابل آشکار و پنهان با سنت تفکر شیعی قرار گرفته و در این تقابل متهم به التقاط میشود، و از دیگر سو، با آفت ترکیبهای خام نظریههای روشنفکرانه چپ و خصوصاً مارکسیستی با مفاهیم دینی، مواجه میشود. بیانیه تغییر مواضع مجاهدین خلق، بخشی از آسیبهای ترکیبات ناهمگون تشیع با مارکسیسم را آشکار ساخت. مشکل سوّمی که روشنفکری دینی با آن مواجه شد بنبست سیاسی آن بود که با شکست حرکتهای چریکی و تسلط شاه بر مخالفان سیاسی ظاهر شد. دوره سوم دوره افول است، این دوره با اوجگیری مجدد حرکت امام از سال 56 شروع شده و تا دوران جنگ ادامه پیدا میکنند. انقلاب اسلامی با منفعل ساختن اصل روشنفکری، روشنفکری دینی را نیز که عمدتاً از جنبشهای چریکی چپ الگو میگرفت منزوی ساخت انقلاب همراه با حرکت سیاسی خود ذهنیت اجتماعی را دیگر بار به سوی مفاهیم فلسفی،عرفانی و کلامی تشیع فعال میساخت و بدین ترتیب موقعیت تفاسیری را که از آموزههای انقلابی چپ الهام میگرفتند، متزلزل ساخت. دوره چهارم، دوره دلالی است. بخشی از جریان روشنفکری دینی، در دوره تراژدی و افول روشنفکری به سنت معنوی تشیع پیوست که اینک با خصلتی انقلابی، حرکت تمدنی نوینی را آغاز کرده بود. و بخش دیگر در ذیل جریان روشنفکری مسیر دلالی را طی کرد. عدهای از این بخش در بعد عملی یا نظیر منافقین به صورت پیاده نظام ارتشی قرار گرفتند که امریکا و دیگر دول غربی آن را تجهیز میکردند و یا آن که در کشورهای اروپایی نشستهای مشترکی را با بقایای رژیم شاه برای توبه از گذشتة به اصطلاح انقلابی برگزار کردند، و عدهای دیگر در بعد نظری، با یدک که کشیدن عنوان روشنفکری و یا روشنفکری دینی مسیر ترجمههای مستقیم و یا غیر مستقیم را برای ورود تفاسیر سکولار و لیبرالیستی از دین هموار کردند. تفاوت این تفاسیر با برداشتهای مقطع حماسی روشنفکری دینی در این است که اولاً، فاقد خصلت انقلابی است، این تفاسیر با عنوان ایدئولوژی زدایی کردن دین، در حقیقت به دنبال به خدمت کردن دین برای ایدئولوژی لیبرالیستی حاکم بر جهان مدرن میباشند. ثانیاً، با برداشتهای سکولار و دنیوی خود ارکان معرفتی دین قدسی را هدف قرار داده و قداست و معنویت را به حوزهای فراتر از قلمرو زندگی بشری، و حتی فهم و دریافت انسان، محبوس میگرداند. ثالثاً، تفاسیر روشنفکرانه دینی در این مقطع برخلاف تفاسیر دوره حماسی آن، از عقبة گستردة تئوریک و نظری جهان مدرن بهرهمند است و به همین دلیل حتی هنگامی که به ظاهر صورت تألیف پیدا میکند، سیرتی ترجمهای دارد. سبقت روشنفکران عرب در این عرصه موجب میشود تا روشنفکری دینی در ایران از زحمت تطبیق تفاسیر سکولاریستی و لیبرالیستی مدرن بر مفاهیم و واقعیتهای جهان اسلام نیز معاف باشد. و بدین ترتیب در مقطع دلالی روشنفکری دینی مانند اصل روشنفکری یک پوستین واژگونه و یا تحلیلی توخالی میشود که هر چه بر آن کوبیده شود، جز صدای سلطه جهانی، و پژواک نظریات تولید شده در فضای مربوط به آن به گوش نمیرسد. نکته مهم طول عمر این دلالی است که بیش از عصر حماسی و زمان تراژدی آن است، یک جریان اجتماعی به حسب قاعده پس از افول باید زایل شده و از بین برود، و لکن این جریان پس از افول و زوال بیش از دوره حیات خود تداوم پیدا کرده است و دلیل این تداوم قدرت و غلبه جریانی است که از پوست دباغی شده آن یعنی از عنوان باقی مانده روشنفکری و روشنفکری دینی به عنوان پوشش استفاده میکند. روشنفکری و روشنفکری دینی در معنای حماسی انقلابی آن دیرزمانی است که مرده است، و در زیر این عنوان اینک چیزی جز منورالفکری صدر مشروطه نیست، که در حاشیه حضور و نفوذ لیبرالیسم متأخر فعالیت میکرد. |
جستجو
از ساير پايگاه ها
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
شورای عالی انقلاب فرهنگی
موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
دانشگاه باقرالعلوم (ع)
حسن رحیم پور ازغدی
آیت ا... جوادی آملی
دکتر حسین کچویان
آثار استاد
|