جمعه ۱۹ شهريور ۱۳۸۹
 | 
 

ناسیونالیسم

مسير جاري:
آثار استاد -> (مقاله)

کد:  2
عنوان:  ناسیونالیسم
آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد
نسخه قابل چاپ: چاپ


اشاره:
هیچ یک از لحاظ الفاظ مزبور و از جمله لفظ nation مشتمل و یا مستلزم اقتدار و حق سیاسى خاصى نیست. البته همواره قدرت هاى سیاسى و اجتماعى فراوانى بوده اند که در قلمرو یک قبیله و یا گروه نژادى خاصى حضور داشته اند ولیکن تا روزگارى که نگاه دینى نسبت به عالم و آدم در میان بشر حضور داشته، حاکمیت هاى سیاسى صورت دینى به خود مى گرفته و منشأ آسمانى و الهى براى خود جستجو مى کرده است. به همین دلیل، هرگاه در محدوده یک قبیله و یا گروه خونى و نژادى نیز حاکمیت سیاسى خاصى استقرار پیدا مى کرده، این حاکمیت اقتدار خود را در قالب دین و آیینى آسمانى به راست و یا دروغ تفسیر مى کرده است.

«ناسیو» در زبان فرانسه به معناى قبیله عقب مانده و به معناى «زادن» بوده است. 1 و این معنا مشتمل بر حاکمیت سیاسى و یا حق حاکمیت نیست.

در فارسى و یا عربى لغت هاى مشابه فراوانى وجود دارد که از پیوند و نسبت خونى و نژادى افراد حکایت مى نماید و بر گروه هاى انسانى به لحاظ این پیوند دلالت دارد، که حکایت مانند قوم که اقامه در مکان دارد و شامل گروهى از مردم مى شود که به جدّى واحد نسبت مى دارند، یا قبیله «عشیرهش و «شعب» که فرزندان پدر واحدى هستند. «عشیره» به معناى قبیله و فرزندان پدرى نزدیک تر هستند. «شعب» نیز معنایى نزدیک به قبیله داشته و جمع چند قبیله را شامل مى شود.

هیچ یک از لحاظ الفاظ مزبور و از جمله لفظ nation مشتمل و یا مستلزم اقتدار و حق سیاسى خاصى نیست. البته همواره قدرت هاى سیاسى و اجتماعى فراوانى بوده اند که در قلمرو یک قبیله و یا گروه نژادى خاصى حضور داشته اند ولیکن تا روزگارى که نگاه دینى نسبت به عالم و آدم در میان بشر حضور داشته، حاکمیت هاى سیاسى صورت دینى به خود مى گرفته و منشأ آسمانى و الهى براى خود جستوجو مى کرده است. به همین دلیل، هرگاه در محدوده یک قبیله و یا گروه خونى و نژادى نیز حاکمیت سیاسى خاصى استقرار پیدا مى کرده، این حاکمیت اقتدار خود را در قالب دین و آیینى آسمانى به راست و یا دروغ تفسیر مى کرده است.

ویژگى اساسى نگاه دینى در این است که طبیعت را تمام حقیقت نمى داند، بلکه براى حقیقت ساحت و بعدى فراتر از طبیعت نیز قایل است و آن بعد را باطن، غیب و داراى احاطه و تسلط بر طبیعت مى شمارد.

اعتقاد به بخشى از هستى که محیط بر طبیعت بوده و به دلیل احاطه به طبیعت نزدیکتر از طبیعت به نفس آن مى باشد، در همه رفتار و اعمال انسانى که در طبیعت زندگى مى کند، اثرى تعیین کننده دارد و انسانى که بر این باور باشد هرگز نمى تواند اعمال فردى و یا اجتماعى خود را بدون احتساب عوامل آسمانى و الهى تنظیم و تنسیق نماید.

اسلام نیز از آن جهت که به عنوان یک دین، تفسیر دینى از انسان دارد، در متن تفسیرى است، آگاهى اجمالى به غیب و اذعان به آن را حدفاصل ایمان و کفر مى خواند و در اولین آیات کتاب آسمانى خود، از آن چنین یاد مى کند: «ذلکَ الکتابُ لا ریب فى هدىً للمتقین الّذینَ یؤمنونَ بالغیب» (بقره: 2و3) آن کتاب که در آن تردیدى نیست، هدایت از براى متقین است، کسانى که ایمان به غیب دارند.»

تقسیم انسان ها براساس نژاد و مناطق جغرافیایى، یک واقعیت طبیعى است که مورد اذعان قرآن نیز مى باشد; مانند: «انّا خَلَقناکم مِن ذَکَر و اُنثى و جَعلناکم شُعوباً و قَبائِلَ لَتَعارفوا» (حجرات: 13); ما شما را از زن و مردى آفریدیم و شما را شعب ها و گروه هایى قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. ولیکن وجود قبیله، شعب و عشیره را هرگز به عنوان گروه بندى هایى سیاسى و اقتدارهاى مشروع به رسمیت نمى شناسد.

مدار گروه بندى هاى سیاسى مورد نظر قرآن، خون، عشیره، قبیله و به عبارت دیگر، عوامل زمانى و مکانى نیست، بلکه واقعیتى الهى و آسمانى است که انسان از طریق معرفت و آگاهى به حریم آن وارد مى شود و یا از آن خارج مى گردد. ایمان و کفر مرز اصلى گروه بندى اجتماعى دینى است:
«قُل یا ایُّها الکافرون لااَعبدُ ما تَعبدونَ و لا انتم عابدونَ ما اعبُد» (کافرون: 2ـ4) «بگو اى گروه کافران، نه من آنچه را شما مى پرستید عبادت مى کنم و نه شما آنچه را من مى پرستم عبادت مى کنید.»

مرز بندى اسلام در جزیرة العرب به زودى نظام اجتماعى و سیاسى پیشین را که على رغم توجیه دینى ـ اما مشرکانه خود ـ در قلمرو زندگى قومى سازمان مى یافت، در هم ریخت و اسلام در اولین نبرد بزرگ خود ـ یعنى، جنگ بدر ـ افراد یک قبیله واحد را در دو سوى مرز ایمان و کفر به ستیزى خونین کشاند.

نامى را که اسلام براى حکایت از قلمرو اجتماعى و سیاسى برگزید از دلالت هاى خونى و نژادى منزّه و مبرّاست. این نام عبارت از «ملت» و یا «امت» است.

«ملت» بر طریقت، شریعت و راه نظر دارد و امت، به مقصدى که فراروى است. البته در هر امت و یا ملت قوم و یا اقوامى حضور دارند، ولى صرف قومیت که حاکى از پیوند خونى است، امت و ملت را تشکیل نمى دهد. ملت و امت هنگامى پدید مى آید که گروهى در پرتو گزینش یک مقصد واحد، راهى مشترک را ـ که از آن به «سنّت» یاد مى شود ـ بپیمایند. بنابراین عنصر پیونددهنده ملت، آگاهى و ایمان به مقصدى است که با همه حضور و احاطه خود نسبت به زمین و زمان، حقیقت و باطنى الهى و آسمانى داشته و محدود به طبیعت نیست.

صورت ناب و خالص آگاهى دینى که عهده دار ارائه طریق براى سالکان حقیقت است، شناخت حسى نیست; زیرا این نوع شناخت از آگاهى نسبت به بود و یا نبود غیب عاجز است. دانش عقلى نیز هسته مرکزى معرفت دینى را تشکیل نمى دهد، بلکه با اذعان به غیب و اقامه برهان بر حضور و احاطه آن نسبت به شهادت، امکان ایمان را فراهم مى نماید و زمینه حضور در حوزه دیانت را ایجاد مى کند. صورت عالى آگاهى دینى دانش شهودى و حضورى است. این نوع از معرفت که با فتح و گشایش آسمان هاى ملکوت حاصل مى شود مربوط به انبیاء و اولیاء الهى(علیهم السلام)است و صورت نازل تر آن، دانش و شناخت عقلى مى باشد که در قلمرو مفاهیم و براهین براى کسانى حاصل مى گردد که از دیدار مستقیم حقیقت و باطن عالم محروم هستند.

کسى که تنها از معرفت عقلى برخوردار است شاهد غیب نیست اما وجود آن را و وجود صراط و راهى را که مسیر وصول انسان به غیب است به برهان اثبات مى کند.

متن کامل مقاله را از قسمت بالا دانلود کنید.


نظر شما:
نام: 
پست الکترونيک: 

لطفا عدد درج شده در تصوير را در کادر مقابل آن وارد کنيد:
  بازخواني مجدد تصوير