ولایت فقیه، نظارت، مشروعیت
نسخه قابل چاپ: چاپ
اشاره:
ولایت فقیه مشروعیت خود را به امور دنیوى و واقعیتهاى موجود مقید نمىگرداند، ولایت فقیه اراده تشریعى خداوند را که ساحت نخستین مشروعیت است، زادگاه خویش مىداند و به همین دلیل - آن گاه که به افق مقبولیت وارد شده و در نظام جهانى اقتدار به عنوان بخشى از واقعیت اجتماعى حضور به هم مىرساند، ظرفیت نقد و نظارت را به مراتب فراتر از نظامهاى دیگرى دارد که مشروعیت خود را در افق فرهنگ عمومى دنبال مىکنند. ولایت فقیه در بستر نقد و نظارت علاوه بر وظیفه دفاع از واقعیت عینى و اجتماعى خود باید همواره این واقعیت را در راستاى مدل و الگوى آسمانى خود، حراست نماید. ولایت فقیه، نظارت، مشروعیت1. هویت متعالى مشروعیت: مشروعیت در دو افق حضور به هم مىرساند و در هر یک از آن دو حکمى مخصوص به خود دارد. افق نخستین مربوط به حقیقت و یا نفسالامر آن است. مشروعیت در این افق به اراده تشریعى خداوند باز مىگردد، و هویتى متعالى دارد. افق دیگر مشروعیت مربوط به واقعیت فرهنگى و اجتماعى آن است. مشروعیت در این مقام به ظرف باور، اعتقاد و اراده تاریخى انسانها باز گشت مىنماید. اراده تشریعى خداوند ریشه در علم ازلى الهى دارد. و اراده اجتماعى آدمیان ریشه در بخشى از آگاهى دارد که از مسیر معرفت آدمیان عبور کرده و به حوزه فرهنگ اجتماعى انسانها وارد شده است. 2. منابع معرفتى مشروعیت: اراده تشریعى خداوند با دو منبع معرفتى وحى و عقل به حوزه ادراک و آگاهى انسانها وارد مىشود، وحى از طریق کتاب، سنت، اجماع و نظائر آن در متن جامعه و تاریخ گسترش مىیابد. عقل نیز با همه مراتب نظرى و عملى خود مستقلاً و یا از طریق تأمل در آموزههاى وحیانى به شناخت مراحل و مراتب مختلف اراده تشریعى خداوند مىپردازد. عقل ابزارى و تجربى پایینترین مرتبه عقل نظرى است این مرتبه از عقلانیت نیز در شناخت بخش قابل توجهى از اراده تشریعى که به حوزه امور جزیى و عملى انسانى نزدیک مىشود، دخیل و سهیم است. 3. مشروعیت و مقبولیت: مشروعیت هنگامى که به وساطت آگاهى، باور و اعتقاد آدمیان به افق فرهنگ وارد مىشود، از اعتبار عمومى نیز بهره برده، با مقبولیت اجتماعى مواجه مىشود، و به صورت یک واقعیت معتبر در مىآید. و لکن اگر مشروعیت در افق نفسالامر باقى بماند و به آگاهى و ذهن فرهیختهگان، نخبهگان و انسانها متأمل وارد نشود، و یا اگر مشروعیت، پس از آن که به ادراک و ذهن برخى از نخبهگان وارد شد، در رفتار و اعمال اجتماعى آنها بروز و ظهور نیابد، و به صورت واقعیت اجتماعى در نیایده، فاقد اعتبار و مقبولیت اجتماعى خواهد بود، و در این حال آنچه به عنوان واقعیت اجتماعى معتبر شمرده مىشود، دور از حقیقت بوده، باطل مىباشد. با حضور مشروعیت به عرف؛ فرهنگ و واقعیت اجتماعى رنگ حقیقت به خود مىگیرد، و قدرت اجتماعى به صورت اقتدار مشروع در مىآید. 4. مراتب مقبولیت: مشروعیت از افق نخستین به تدریج و به صورتهاى گوناگون به افق دوم وارد و نازل مىشود. اولین مرتبه ورود، ظرف آگاهى و اعتقاد فرهیختگانى است که از محدوده حس، خیال و وهم فراتر آمده و از منابع معرفتى وحى و عقل بهره مىبرد، و دومین مرتبه نزول ظرف فهم و دریافت اشخاص است که در مسیر زندگى و سلوک روزانه خود و از طریق دعوت و تبلیغ گروه پیشین به ادراک نظام و اقتدار مشروع نایل مىشوند. مراتب دوگانه فوق به لحاظ کمیت و کیفیت صور مختلفى مىتواند داشته باشد، مشروعیت گاه به قلمرو محدودى از ادراک و یا فراتر از آن به قلمرو اعتقاد و ایمان آدمیان وارد شده و به صورت خرده فرهنگ و یا فرهنگ بخشى از جامعه ظاهر مىشود و گاه اقشار وسیعى از مردم را فرا گرفته و به فرهنگ عمومى نزدیک و یا قرین مىشود. حقیقت مشروع پس از ورود و حضور در عرصه فرهنگ، گاه در حد فرهنگ آرمانى باقى مىماند، و گاه به سطح فرهنگ روز مره و واقعى وارد مىشود، در صورت اولى سایه حقیقت مشروع بر نظام اجتماعى موجود سنگینى کرده و عبور از آن را به شیوههاى مختلف طلب مىکند و در صورت دوم، ساختار موجود قدرت را در قالب اقتدار مشروع، اعتبار بخشیده و تثبیت مىگرداند. 5. مشروعیت و روشنگرى مدرن: روشنگرى مدرن (enlightenment) از آغاز تا انجام فرایندى معرفتى را پشت سرمىگذارد، نقطه آغازین این فرایند، سلب اعتبار از دانش و معرفت شهودى و انکار مرجعیت وحى است، در مراحل نخستین روشنگرى، عقل نظرى و عملى از ابعاد استعلایى خود بهرهمند بوده، و به معارف کلى و ضرورى نایل مىگردند، و در این مرتبه مشروعیت در چارچوب «دین طبیعى» و به کمک عقل نظرى و عملى مىتواند شناخته شود. روشنگرى مدرن در بستر تحولات خود، به تدریج ابتدا داورىهاى عقل نظرى و سپس داورىهاى عقل عملى را در معرض تردید و شک قرار مىدهد، و با این تحول افق نخستین مشروعیت که ذات و هویت استعلایى آن را شامل مىشود، به طور کامل از سطح آگاهى نخبهگان غرب خارج مىشود. 6. نفى ساحت استعلایى: با غیبت افق نخستین و نفى ساحت استعلایى مشروعیت، بقایاى آن تنها در ظرف آگاهى، باور و عقیده مردم در عرصه فرهنگ بشرى جستوجو مىشود و بدینسان: اوّلاً، باور و اعتقاد آدمیان به امورى نظیر، جایز، لازم و ضرورى به جاى اراده تشریعى خداوند، به عنوان عنصر مقوّم امر مشروع شناخته مىشود. ثانیاً، فاصله مشروعیت (Legitimacy) و اعتبار (validity) اجتماعى و به دنبال آن، فاصله مشروعیت و مقبولیت و یا فاصله حقیقت و واقعیت از بین رفته و دست کم مشروعیت به عنوان نوعى از مقبولیت و حقیقت، به عنوان یکى از واقعیات و یا پدیدههاى فرهنگى معرفى مىگردد؛ ثالثاً: مباحث فلسفى، کلامى و فقهى مشروعیت که ناظر به ساحت وافق نخستین آن هستند، اعتبار و ارزش علمى خود را از دست مىدهند، و جز در تاریخ اندیشه یادى از آنها نمىشود؛ رابعاً: مشروعیت، به عنوان یک امر فرهنگى و تاریخى، با از دستدادن بعد استعلایى خود، مانند اصل حقانیت، صورتى نسبى پیدا مىکند، و به دنبال آن به نوعى تکثر که ناشى از نسبیت، حق و باطل است، گرفتار مىگردد؛ خامساً: مطالعه علمى در باب مشروعیت در انحصار کسانى قرار مىگیرد که زندگى اجتماعى و فرهنگ انسانى را به روشهاى پوزیتیویستى یا آزمونپذیر موضوع مطالعات خود قرار مىدهد. 7. تقلیلگرایى مدرن: مباحثى را که ماکس وبر پیرامون مشروعیت و اقتدار مطرح مىکند، نمونهاى بارز از تقلیلگرایى مدرن در باب مشروعیت است. اقتدار قدرت مشروع خوانده مىشود و او مشروعیت اقتدار را در گرو اعتبار آن قرار مىدهد و اعتبار را به تناسب صورتها و شیوههاى مختلف آن به اقسامى تقسیم مىکند مانند: اقتدارى که از طریق سنت و یا به مدد تعلق خاطر عاطفى، یا براساس اعتقاد عقلانى به ارزش مطلق آن پدید مىآید. هر یک از اقسامى را که او ذکر مىکند، به تناسب نوعى از معنا و رفتار اجتماعى پدید مىآید از نظر او همه اقسامى که ذکر مىکند، تنها به این دلیل که مشتمل بر رفتارى هستند که بر اساس برخى از اصول مقبول کنشگران، براى آنان الزامآور و تعهد آفرین است از مشروعیت به معناى اعتبار بهرهمند هستند،1 براین اساس مشروعیت اقتدار پیامبران نیز امرى نیست که با صرف نظر از «پذیرش و تندادن به اعتقاد به مشروعیت پیامبر»2 قابل طرح و بحث باشد. او هویت و ذات مشروعیت را در بستر باور و اعتقاد آدمیان مىبیند، و هیچ افق دیگرى را براى آن باقى نمىگذارد تا آن که موضوع مباحث کلامى - فلسفى، اخلاقى و مانند آن باشد در این دیدگاه مباحث فلسفى، کلامى و اخلاقى نیز، پدیدههاى صرفاً فرهنگى و اجتماعى هستند که در متن کنشهاى انسانى تکوین یافته و یا نابود مىشوند. 8. محدوده نقد در اندیشه مدرن: در شرایطى که مشروعیت افق استعلایى خود را به طور کامل از دست مىدهد، و به سطح اعتبارات اجتماعى تنزل پیدا مىکنند فاصله بین حقیقت و واقعیت از حوزه حیات و زیست انسانى رخت بر مىبندد، و در نتیجه نقد، هویت علمى خود را از دست داده و در حاشیه نزاعها و کشمکشهاى اجتماعى و به صورت دعواهاى ایدئولوژیک در مىآید. ایدئولوژى در این بیان به معناى بخشى از ذهنیت انسانى است که فاقد اعتبار علمى بوده و تنها توجیهگر امیال، گرایشها و یا شیوه زیست و زندگى آدمیان است. نفى هویت علمى نقد به معناى نفى استفاده ناقدان از دستاوردهاى چیزى که علم مدرن نامیده مىشد نیست. و لکن این استفاده و بهرهورى همان گونه که مقتضاى خصلت ابزارى دانش مدرن است، هویت ایدئولوژیک نقد را تغییر نمىدهد، نظارت نیز پدیدهاى خواهد بود که در حاشیه منافع گروهى اقشار و یا طبقات اجتماعى، براى حفظ حوزه خاصى از اقتدار شکل مىگیرد. همانگونه که استفاده ابزارى از علم مدرن تغییرى در هویت ایدئولوژیک نقد و نظارت ایجاد نمىکند، نهادینه شدن و ضابطهمند گشتن آن نیز، خصلت ذاتى، آن دو را دگرگون نمىسازد. نقد و نظارت در شرایط مزبور، بدون آن که حقیقتى را در فراسوى ایدئولوژىهاى مختلف به عنوان معیار و میزانى اصیل معتبر بدانند، همواره در حاشیه بخشى از واقعیتهاى اجتماعى - قرار مىگیرند. 9. دامنه نقد در اندیشه دینى: در اندیشه دینى اسلام، مشروعیت به اراده تشریعى خداوند سبحان باز مىگردد، و هویت و نفسالامر آن از این ناحیه تأمین مىشود و این امر امکان تفکیک بین مشروعیت و مقبولیّت و تفریق بین حقیقت و واقعیت را پدید مىآورد، بر این اساس نقد و نظارت مىتواند از بند تعلقات و پیوندهاى گروهى خارج شده و از وابستگى نسبت به واقعیتهاى موجود رهایى یابد، و در امتداد حقیقتى قرار مىگیرد که فراسوى همه واقعیتها، با حفظ هویت علمى خود، ارائه طریق مىکند. آزادى مشروعیت از بند مقبولیت و رهایى حقیقت از اسارت واقعیت، آزادگى روشنگرى و روشنفکرى دینى را تضمین مىکند و زمینه نقد و نظارت علمى را در شرایط گوناگون فراهم مىآورد. اگر براى مشروعیت ساحت و افقى در فراسوى گرایشهاى گروهى و قبیلهاى است و اگر حقیقت فارغ از واقعیتهاى اجتماعى از هویت و ذاتى مستقل بر خوردار است. پس روشنفکر آزاد، مىتواند به مصداق، انظر الى ما قال و لاتنظر الى من قال،3 اولاً بین گفته و گوینده تفکیک نماید و ثانیاً گفته را نه در قیاس با انگیزه بلکه در مقیاس حقیقت به نقد و بررسى گذارد، و از قِبَل این مقایسه بهترین اقوال را در مقام نقد شناخته در مقام نظارت و کنترل تبعیت نماید، فبشّر عبادى الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.4 10. نقد و نظارت روشمند و علمى: نقد و نظارت در نظام دینى مبتنى بر ولایت فقاهت و عدالت به حوزه مقبولیت تقلیل نمىیابد و حقیقت به افق واقعیت تنزل داده نمىشود. بلکه مشروعیت در اراده تشریعى خداوند جستوجو مىشود و واقعیت نیز به معیار حقیقت سنجیده مىشود، در این نظام مسأله به نهادینه شدن و یا ضابطهمند بودن نقد و نظارت پایان نمىپذیرد. در نظام مبتنى بر مشروعیت الهى، نقد و نظارت نه تنها مىتواند و باید نهادینه و ضابطهمند باشد، بلکه دو خصوصیت مهمتر را نیز باید داشته باشد. اوّلاً؛ نقد و نظارت حتى در هنگامى که به صورت جمعى و گروهى انجام مىشود باید فارغ از امیال گروهى و منافع حزبى باشد، زیرا منافع و امیال گروهى و حزبى به مصداق: کل حزب بمالدیهم فرحون،5 نسبیت نقد را بر مدار واقعیتهاى موجود به دنبال مىآورد، و حال آن که نقد هر واقعیت باید فارغ از هر واقعیتى و تنها ناظر به حقیقت باشد. ثانیاً؛ نقد و نظارت باید به گونهاى روشمند و علمى باشد. علمى بودن نقد به معناى استفاده ابزارى ناقد از دادههاى علمى مدرن نیست، زیرا این گونه استفاده از علم، عنصر محورى نقد را که ناظر به هویت و واقعیت اجتماعى شخصیت ناقد است، از منظر و داورى علم خارج مىکند. و نقد را در خدمت آن واقعیت قرار مىدهد. مشروعیت هنگامى که در ساحت حقیقت، جایگاهى فراتر از واقعیتهاى روزمره زندگى داشته باشد، نقد مشروعیت مىتواند همه ابعاد و زوایاى اقتدار را به گونهاى روشنگرانه در معرض داورى علمى قرار دهد، علم در این بیان با هویت وحیانى و عقلانى خود، آگاهى و معرفت به حقیقت است این معناى از علم ضمن آن که مقید به دانش آزمون پذیرد و معرفت ابزارى نیست. تار و پود ایدئولوژىهاى مختلف را نیز در مقیاس حقیقت به داورى مىگذارد. 11. کارکردهاى نقد و نظارت: الگوى علمى نقد اگر به گونهاى قاعدهمند نهادینه شود. ضمن آن که به اقتضاى علمى بودن خود، همه ابعاد و اقشار اجتماعى را در تحت پوشش خود قرار مىدهد، به مقتضاى روشمند بودن خویش، در هر بعد، آگاهى و معرفت مربوط به همان بخش را طلب مىکند. نقد و نظارت روشمند، در هر مورد باید با صرف نظر از دغدغههاى وجودى ناقدان در پىشناخت حقیقت در جهت تحصیل و یا تثبیت مشروعیت، واقعیت موجود سازمان یابد، از این بیان مرز نقد و نظارت از تبلیغات و یا فعالیتهاى بر اندازانهاى که بعد متعالى مشروعیت و متن حقیقت را در حاشیه واقعیتهاى دنیاى مدرن نشانه مىگیرند، روشن مىشود. نقد و نظارت در نظام دینى عبارت از تلاش علمى و عملى مستمر براى رساندن واقعیت به افق حقیقت و ارتقاى مقبولیت اجتماعى به مرزهاى مشروعیت الهى و آسمانى است و حال آن که نقد و نظارت در دنیاى مدرن عبارت از تلاش ایدئولوژیک - و نه علمى - براى حراست از نوعى و یا بخشى از واقعیت در قبال تغییرات و تحولات ناخواستهاى که از سوى دیگر واقعیتهاى اجتماعى پدید مىآید. 12. وظایف نقد و نظارت: ولایت فقیه مشروعیت خود را به امور دنیوى و واقعیتهاى موجود مقید نمىگرداند، ولایت فقیه اراده تشریعى خداوند را که ساحت نخستین مشروعیت است، زادگاه خویش مىداند و به همین دلیل - آن گاه که به افق مقبولیت وارد شده و در نظام جهانى اقتدار به عنوان بخشى از واقعیت اجتماعى حضور به هم مىرساند، ظرفیت نقد و نظارت را به مراتب فراتر از نظامهاى دیگرى دارد که مشروعیت خود را در افق فرهنگ عمومى دنبال مىکنند. ولایت فقیه در بستر نقد و نظارت علاوه بر وظیفه دفاع از واقعیت عینى و اجتماعى خود باید همواره این واقعیت را در راستاى مدل و الگوى آسمانى خود، حراست نماید. بنابراین جمهورى اسلامى که نظام مبتنى بر ولایت فقیه است، داراى دو وظیفه است، و نقد و نظارت خود را در جهت این دو وظیفه انجام مىدهد. وظیفه نخست همان وظیفه مشترکى است که هر نظام اجتماعى براى حراست از مرزهاى وجودى خود احساس کرده و بر اساس آن نیز عمل مىکند. وظیفه دوم وظیفه ویژهاى است که خصلت دینى بودن نظام بر آن تحمیل مىکند. نقد و نظارتى که در قلمرو وظیفه دوم شکل مىگیرد، اصل هویت، و واقعیت، نظام را به گونهاى مستمر در معرض روشنگرى نقاد قرار مىدهد. 13. سازوکارهاى مشروع نقد: نقد و نظارت بخشى از رفتار اجتماعى در نظام جمهورى اسلامى است. و این بخش که در تعامل با دیگر بخشهاى اجتماعى عمل مىکند جداى از آنها نمىباشد، و به همین دلیل این بخش فاقد هویت فرهنگى و اجتماعى ویژه خود نبوده و بدون در نظر گرفتن این هویت نیز نمىتواند سازوکارهاى خود را بر اساس الگوهاى دیگر نظامهاى اجتماعى سازمان دهد. مشروعیت رفتار جمهورى اسلامى در این بخش نظیر مشروعیت دیگر بخشها و یا نظیر مشروعیت اصل نظام به زادگاه نخستین آن یعنى اراده تشریعى خداوند باز مىگردد، بنابراین نقد و نظارت در نظام مبتنى بر ولایت فقیه باید وظایف و خصوصیات و همچنین سازوکارهاى مشروع خود را نظیر دیگر امور با استفاده از دو منبع معرفتى وحى و عقل شناسایى نماید. عناوینى نظیر امر به معروف و نهى از منکر، نصح ائمه مسلمین و... که با دو منبع معرفتى مزبور، اصطیاد شدهاند، در تکوین بنیادهاى نقد و نظارت، مىتوانند مؤثر باشند، عقل تجربى و دستاوردهاى تاریخى آن به عنوان ذخیرهاى قابل توجه و ارجمند، مىتواند، نظام اسلامى را در یافتن سازوکارهاى مراتب مختلف نقد و نظارت متناسب با بخشهاى مختلف اجتماعى یارى رساند. 14. قداست نقد و نظارت: مشروعیت به اعتبار ساحت متعالى خود هویتى قدسى دارد. واقعیت اجتماعى نیز هنگامى که به وساطت آگاهى و اراده آدمیان صورتى مشروع به خود مىگیرد. سیرتى مقدس پیدا مىکند. برخى بر این گمان هستند که قداست اقتدار مشروع زمینه نقد و نظارت را خشکانده و امکان مشارکتهاى مدنى را نیز زایل مىگرداند. لکن این پندار باطل است، زیرا مشروعیت به شرحى که گذشت ذاتى هیچ بخشى از واقعیتهاى اجتماعى و از جمله ذاتى اقتدار نیست، بلکه امرى است که به شیوهاى روشمند از طریق آگاهى و معرفت وحیانى و عقلانى، به عرصه زیست و زندگى انسانى وارد شده و از همین طریق نیز قابل سنجش و پىگیرى است. ساحت متعالى مشروعیت نه تنها مانع نقد و نظارت نیست بلکه معیار و میزان مشخص و در عین حال نقدى را براى توزین مستمر اقتدار اجتماعى در دسترس عالمان قرار مىدهد، و این میزان همان چیزى است که علم مدرن از آن محروم است. نقد با سازوکارهاى فرهنگى و مشروع خود در نظام دینى گستردهتر و وسیعتر از نقد در نظامهایى است که میزان معتبر و مطلقى را براى ارزیابى نخستینترین لایههاى فرهنگى و انسانى ندارند. و قدسى بودن نظامى که از مشروعیت الهى و دینى بهره مىبرد. نه تنها مانع شکلگیرى نقد و نظارت نیست. بلکه قداست نقد و نظارت و حتى قداست ناقد و ناظر را نتیجه مىدهد. امر به معروف و نهى از منکر که یکى از مهمترین ارکان نقد و نظارت در نظام دینى است به گونهاى روشمند و علمى تا برترین مراحل حتى تا مرحله براندازى نظامى که از الگوى متعالى مشروعیت فاصله مىگیرد. با حفظ هویت قدسى خود ادامه مىیابد. پىنوشت1. مفاهیم اساسى جامعهشناسى، ص 88.2. همان، ص 100.3. نهجالبلاغه4. زمر(39) آیه 17 و 18.5. روم(30) آیه 32. |
جستجو
از ساير پايگاه ها
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
شورای عالی انقلاب فرهنگی
موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
دانشگاه باقرالعلوم (ع)
حسن رحیم پور ازغدی
آیت ا... جوادی آملی
دکتر حسین کچویان
آثار استاد
|