سرگذشت عقل و ایدئولوژی ( درآمدی بر جامعه مدنی )
نسخه قابل چاپ: چاپ
اشاره:
پرسش از نسبت ایدئولوژى با عقل و دین، یکى از اهم ارکان تئوریک جامعه مدنى را در غرب تشکیل مىدهد. آنچه در زیر مىآید، مىتواند پیش درآمدى بر بررسى این مناسبات جهت درک و تحلیل دقیقتر مفاهیم دخیل در ماهیت جامعه مدنى غربى باشد. پرسش از نسبت ایدئولوژى با عقل و دین، یکى از اهم ارکان تئوریک جامعه مدنى را در غرب تشکیل مىدهد. آنچه در زیر مىآید، مىتواند پیش درآمدى بر بررسى این مناسبات جهت درک و تحلیل دقیقتر مفاهیم دخیل در ماهیت جامعه مدنى غربى باشد.
تعریف ایدئولوژى: ایدئولوژى، ترکیبى از «ایده» و «لوژى» است واین ترکیب ظاهرا نخستین بار در پایان قرنهجدهم، بعد از انقلاب فرانسه (1789) یعنى بهسال 1796 توسط «دوتراسى» (1) به کار رفت«دوتراسى» به پیروى «کوندیاک»، مسلک تجربى، ( empircism) داشت و مراد او ازایدئولوژى، دانش «ایدهشناسى» و یا علم مطالعهایدهها بود. این دانش به مقتضاى دیدگاه فلسفىاو براى ایدههاى بشرى، منشاء حسى قائل بود ومىکوشید تا آنها را شناسایى نماید. ایدئولوژىدر این تعبیر، معنایى نزدیک به اپیستمولوژى ومعرفتشناسى دارد. ناپلئون، ایدئولوژى را در مقام تحقیر، بهعنوان وصف براى کسانى به کار برد که دلبستهمطالعه درباره تصورات ایدهها هستند، چندان کهاز عمل، غافل مىباشند و بلکه مرد عمل نیستند،او آنها را ایدئولوگ خواند.
حرکت های ایدئولوژیک ایدئولوژى گر چه از قرن نوزدهم در معناىفوق به کار رفت و لکن ذهنیت معطوف به عملسیاسى مختص به آن سده نمىباشد و تاملاتفلسفى بخش عظیمى از اندیشمندان سدههاى هفدهم و هجدهم، مصداق بارز همان معنایىهستند که لفظ ایدئولوژى به آن دلالت مىکند. کارهاى «هابز» و «گروتیوس» در طى قرنهفدهم، على رغم اختلافاتى که در مفروضاتنظرى آن دو وجود دارد و تلاشهاى نظریهپردازانسیاسى در قرن هجدهم، که با تکیه بر مقولاتعقلانى از قبیل حقوق و قوانین طبیعى و درقالب قراردادهاى اجتماعى، سازمان مىیافتنمونههایى آشکار از تلاش ایدئولوژیک قبل ازکاربرد لفظ ایدئولوژى است. انقلاب فرانسهمهمترین حرکت ایدئولوژیک قرن هجدهم استکه بدون استفاده از لفظ ایدئولوژى انجام شد. قرن نوزدهم از تحرکات ایدئولوژیک فراوانىبرخوردار است که تفاوتهاى چشمگیرى با قبلدارد. در قرن هفدهم و هجدهم، اندیشههاىسیاسى بیشتر از روش تحلیلى و عقلى بهرهمندهستند. کانتبا آن که در قرن هجدهم هجومجدى خود را به عقل نظرى سامان مىدهد، براعتبار عقل در ابعاد عملى، پاى مىفشارد و قواعدثابت و استوار عملى را که با تاملات و تحلیلهاىعقلى آشکار مىشوند، به عنوان موازین ضرورىعمل، محترم مىشمارد و حتى مىکوشد از اینرهگذر براى عقل نظرى نیز شانى بیابد. و لکن ازپایان سده هجده با ورود رمانتیسم به حوزهاندیشه سیاسى، ایدئولوژىهایى پدید مىآید کهکمتر به تحلیلهاى عقلى محض، وفادارمىمانند، و به موازت آن ایدئولوژیهایى شکلمىگیرد که در صدد تفسیر علمى (نه عقلى)مىباشند. تلاش مارکس براى ارائه ایدئولوژىعلمى و کوشش آگوستکنتبراى تحکیم مواضع«مذهب انسانیت»، نمونههاى برجستهاى از ایدئولوژىهاى علمى قرن نوزدهم هستند. نخستینبار در سال 1955 «ادوارد شیلز»اصطلاح پایان ایدئولوژى را به کاربرد و «بل» دراوایل دهه شصت کتابى را با این نامنوشت و از آنپس به مدت دو دهه، این اصطلاح در مرکزتوجهات محافظهکاران و لیبرالیستها نظیر هاناآرنت، کارل پوپر، ریمون آرون و سیمور لیپستقرار گرفت. فروپاشى بلوک شرق به اقتدار اندیشه «پایانایدئولوژى» افزود، و اندیشمندان سیاسى دیگرىکه در حقیقت، نقش ایدئولوگهاى نظام سیاسىغرب را ایفا مىکنند به صورتهاى مختلف برپایان پذیرفتن حرکتهاى ایدئولوژیک، تاکیدورزیدند. نظیر تافلر، و هابر ماس که پایانایدئولوژى را خصیصه تمدن جدید و حاصلفرآیند عقلانى شدن جهان در تمدن غربىمىداند و فوکویاما که با عنوان پایان تاریخ،حرکتهاى ایدئولوژیک را عقیم و نازا مىداند.
متن کامل مقاله از قسمت بالا دانلود کنید. |
جستجو
از ساير پايگاه ها
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
شورای عالی انقلاب فرهنگی
موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
دانشگاه باقرالعلوم (ع)
حسن رحیم پور ازغدی
آیت ا... جوادی آملی
دکتر حسین کچویان
آثار استاد
|